به چشم لطف اگر بینی گرفتاران رسوا را
به ما هم گوشه چشمی که رسوا کردهای ما را
پس از مردن نخواهم سایه طوبی ولی خواهم
که روزی سایه بر خاکم فتد آن سرو بالا را
حذر کن از دم سرد رقیب، ای نوگل خندان
که از باد خزان آفت رسد گلهای رعنا را
دلا، تا میتوان امروز فرصت را غنیمت دان
که در عالم نمیداند کسی احوال فردا را
زلال خضر باشد خاک پایت، جای آن دارد
که ذوق خاکبوسی بر زمین آرد مسیحا را
هلالی را چه حد آنکه بر ماه رخت بیند؟
به عشق ناتمام او چه حاجت روی زیبا را؟



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تجلی عشق و زیبایی میپردازد و از چشمان معشوقهاش میخواهد که به بیچارگان و رسوایان نظر لطفی بیفکند. او از دوریاش بعد از مرگ نمیخواهد که سایهاش بر سرش بیفتد، بلکه آرزو دارد که سایهای از معشوق بر خاکش بیفتد. شاعر به گل نوخندان هشدار میدهد که از رقیب و خزان بپرهیزد، چرا که آفتها در کمیناند. او همچنین به اهمیت غنیمت شمردن فرصتها در زندگی اشاره میکند و از زیبایی و شکوه عشق سخن میگوید، با این تأکید که هرچه بر زیباییهای ظاهری بیفزاید، عشق ناتمام او به معشوق همچنان در دل باقی خواهد ماند.
هوش مصنوعی: اگر با چشمی مهربان نگاهی به گرفتاران بیندازی، به ما که رسوای تو هستیم نیز لطفی کن و نگاهی بینداز.
هوش مصنوعی: پس از مرگم نمیخواهم درخت طوبی (درختی بهشتی) سایهام را بگیرد، اما آرزو دارم یک روز سایه آن درخت بلند بر روی خاک من بیفتد.
هوش مصنوعی: مراقب باش که از دشمنان خود غافل نشوی، ای گل زیبای خندان، زیرا ممکن است مانند باد خزان آسیبهایی به گلهای زیبا برسانند.
هوش مصنوعی: ای دل، تا جایی که میتوانی از فرصت امروز بهره ببر، زیرا هیچ کس در این دنیا از وضعیت فردا خبر ندارد.
هوش مصنوعی: خاک پایت آنقدر پاک و زلال است که شایسته است مسیحا با عشق و شادی بر آن سجده کند و از آن خاک بوسه بگیرد.
هوش مصنوعی: هلالی چه فرصتی دارد که بر چهرهٔ ماه زیبایی بنگرد؟ عشق ناتمامی که دارد، دیگر چه نیازی به دیدن چنین روی زیبایی دارد؟
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
ز عشقِ ناتمامِ ما جمالِ یار مُستَغنی است
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت رویِ زیبا را؟
همین شعر » بیت ۶
هلالی را چه حد آنکه بر ماه رخت بیند؟
به عشق ناتمام او چه حاجت روی زیبا را؟
زر افشانید بر پیلان جرسهای مدارا را
برآرید آن فریدون فر درفش چرخ بالا را
زمین از سنبل و سوسن شده پر عنبر سارا
ز گلنار و گل و خیری شده یاقوت گون خارا
زهی از امر و نهی تو نظامی دین دنیا را
خهی ! از حل و عقد تو قوامی مجد علیا را
ثبات هضم تو داده سکون میدان عغبر را
نظام تو کرده روان ایوان خضرا را
کف تو شاه راهی در سخا بسیار و اندک را
[...]
ایا نور رخ موسی مکن اعمی صفورا را
چنین عشقی نهادستی به نورش چشم بینا را
منم ای برق رام تو برای صید و دام تو
گهی بر رکن بام تو گهی بگرفته صحرا را
چه داند دام بیچاره، فریب مرغ آواره
[...]
ز حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یارا
به وصل خود دوایی کن دل دیوانه ما را
علاج درد مشتاقان طبیب عام نشناسد
مگر لیلی کند درمان غم مجنون شیدا را
گرت پروای غمگینان نخواهد بود و مسکینان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.