شیشهٔ می دور از آن لبهای میگون میگریست
تا دل خود را دمی خالی کند، خون میگریست
دوش بر سوز دل من گریهها میکرد شمع
چشم من آن گریه را میدید و افزون میگریست
آن نه شبنم بود در ایام لیلی، هر صباح
آسمان شب تا سحر بر حال مجنون میگریست
سیل در هامون، صدا در کوه، میدانی چه بود؟
از غم من کوه مینالید و هامون میگریست
چیست دامان سپهر امروز پرخون از شفق؟
غالبا امشب ز درد عشق گردون میگریست
بر رخ زردم ببین خطهای اشک سرخ را
این نشانیهاست کامشب چشم من خون میگریست
شب که میخواندی هلالی را و میراندی به ناز
در درون پیش تو میخندید و بیرون میگریست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از غم و اندوه خود در عشق سخن میگوید. او به تصویرگری احساسات عمیقش پرداخته و نشان میدهد که چطور شیشه، شمع و آسمان همگی تحت تأثیر درد و گریهاش قرار دارند. عشقش به گونهای است که دنیای اطرافش نیز به گریه افتاده و غم او را احساس میکند. در نهایت، شاعر به تضاد بین نمای ظاهری شادی و درون خود اشاره میکند که در حضور معشوق، در واقع دلش به شدت میگرید.
هوش مصنوعی: شیشهٔ شراب از دور لبهای زیبا و گلابی مینوشید، گویی که به خاطر دلتنگیاش میگریست، تا بتواند کمی از احساساتش را رها کند و خون گریه میکرد.
هوش مصنوعی: بامداد دیروز، شمع چشمم به خاطر درد دل من، ناراحت بود و بر این ناراحتی من، بیشتر گریه میکرد.
هوش مصنوعی: اینکه در آن شبها، آسمان مانند شبنم بر زمین نمیافتاد، بلکه به طور مداوم تا صبح بر حال مجنون میگریست و به یاد لیلی اشک میریخت.
هوش مصنوعی: در زمان بارش شدید باران و طغیانی که در هامون به وجود آمده، صدای ناله و زاری کوه به گوش میرسد. این صداها و نشانهها به خاطر اندوه من است، زیرا کوه به خاطر غم من نالیده و هامون به خاطر مصیبتم اشک میریزد.
هوش مصنوعی: امروز آسمان قرمز و پر از خون است، به نظر میرسد شب گذشته گردونه آسمان از درد عشق اشک ریخته است.
هوش مصنوعی: بر چهره زرد من، نشانههای اشکهای قرمز را ببین. این علامتها نشان میدهد که امشب چشمانم از شدت ناراحتی خون میریختند.
هوش مصنوعی: در شبهایی که تو با لحن دلنشینی هلالی را میخواندی و با ناز و عشق او را به سمت خود میکشاندی، درون دل تو شادی و خنده جاری بود، اما بیرون از آن، دنیای اطراف غمگین و گریهآلود بود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
دوش بر یاد تو چشمم دم به دم خون میگریست
سوز من میدید شمع و از من افزون میگریست
گریه تلخ صراحی نیز بیچیزی نبود
غالبا از شوق آن لبهای میگون میگریست
صبحدم یارب کواکب بود ریزان از سپهر
[...]
از غم لیلی به وادی گرچه مجنون میگریست
گر رموز عشق دانی لیلی افزون میگریست
رفته در محفل سخن از آتشینرویی که دوش
شمع را دیدم که از اندازه بیرون میگریست
خون ز چشم آشنا میریخت در بزم وصال
[...]
شب که جمعی در غم آن جامه گلگون میگریست
چشم مردم آب و چشم حسرتم خون میگریست
دور عشقم نیست امروزی که در طفلی دلم
میشنید افسانهٔ لیلی و مجنون میگریست
همچون من در گریه نبود هیچکس رسوای شهر
[...]
آمدی، دیر و، دلم کز دوریت خون میگریست؛
زود رفتی و ندیدی، کز غمت چون میگریست؟!
آنکه میخندید بر حالم، ز عشقت پیش ازین؛
گر به این زاری مرا میدید، اکنون میگریست
شب، به کویت گریه میکردم من و، بر حال من؛
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.