در کوی تو آمد بسرم سنگ ملامت
مشکل که ازین کوی برم جان بسلامت
نتوان گله از جور و جفایی که تو کردی
جور تو کرم بود و جفای تو کرامت
امروز درین شهر مرا حال غریبست
نی رای سفر کردن و نی روی اقامت
شد سیل سرشکم سبب طعنه مردم
توفان بلا دارم و دریای ملامت
«قد قامت » و فریاد مؤذن نکند گوش
آن کس که بفریاد بود زان قد و قامت
ای دل، که تو امروز گرفتار فراقی
امروز تو کم نیست ز فردای قیامت
بی روی تو یک چند اگر زیست هلالی
جان میدهد اینک بصد اندوه و ندامت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در غزل خود از عشق و رنج ناشی از فاصله با معشوق سخن میگوید. او با وجود درد و ملامتهایی که از جدایی میکشد، نمیتواند به نقص و جفای معشوق شکایت کند و جوری که او را رنج میدهد را برعکس نوعی کرامت میبیند. احساس غریب بودن در شهر و شدت این اندوه باعث میشود که شاعر به حال خود نگران باشد و در زندگی بدون معشوق، جانش را به تاثیرات جدایی و ندامت میدهد. او در انتها به تأثیر عمیق این عشق و فقدان معشوق بر وجودش اشاره میکند و از دلتنگی و ناامیدی خویش میگوید.
هوش مصنوعی: در کوی تو سنگینی ملامت و سرزنش بر من وارد شده است، اما نمیتوانم از اینجا بروم، چرا که جانم را در امان نمیبینم.
هوش مصنوعی: نمیتوانم از ظلم و بیاعدالتی که تو در حقم کردی شکایت کنم، زیرا ظلم تو در واقع با بزرگ منشی و کرامت تو همراه بود.
هوش مصنوعی: امروز در این شهر حس عجیبی دارم، نه تمایل به سفر دارم و نه میل به ماندن.
هوش مصنوعی: سیل اشک من باعث طعنه و سرزنش مردم شده است. من با طوفان مشکلات و دریایی از انتقادات مواجه هستم.
هوش مصنوعی: "قد قامت" به معنای ایستادن و برپا شدن است و اینجا به فریاد مؤذن اشاره دارد. یعنی اگر کسی به نماز و معنویت اهمیت بدهد، باید صدای مؤذن را بشنود و به دعوت او پاسخ دهد. در واقع، این جمله نشان دهنده اهمیت توجه به فراخوانی است که انسان را به نماز و عبادت دعوت میکند. در نتیجه، اگر کسی به این امر توجهی نکند، او نمیتواند از عظمت و زیبایی آن قد و قامتی که بر اهمیت عبادت دلالت دارد، بهرهمند شود.
هوش مصنوعی: ای دل، اکنون که در درد جدایی به سر میبری، بدان که این وضعیت امروز تو، از عذاب روز قیامت کمتر نیست.
هوش مصنوعی: اگر بدون حضور تو هم چندی زندگی کنم، باز مثل هلالی در کمال شگفتی جانم از غم و پشیمانی میخواهد خارج شود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
ای ماه عذار من و ای خوش قد و قامت
برخیز که برخاست ز عشق تو قیامت
صوفی که ز چشم تو برد جان به سلامت
سر بر نکند تا به قیامت ز غرامت
امروز گر آن لب نگرد زاهد خود کام
بسیار به دندان گزد انگشت ندامت
در دیده خیال قد تو روز جدائی
[...]
ماییم و غم عشق و سر کوی ملامت
گم کرده ز بی خویشتنی راه سلامت
شهری ست پر از فتنه و راهی ست پرآشوب
نه روی سفر کردن و نه رای اقامت
رفتی و مپندار که دست از تو بدارم
[...]
تا کی کشم ای دوست ز خود کرده ندامت
تا چند کشد دل ز غم عشق ملامت
مستغرق غم گشته به دریای تحیر
باشد که از این ورطه درآیم به سلامت
درده به من تشنه لب آبی که ازین بیش
[...]
یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
بازآید و بِرهانَدَم از بندِ مَلامت
خاکِ رهِ آن یارِ سفرکرده بیارید
تا چشمِ جهان بین کُنَمَش جایِ اقامت
فریاد که از شش جهتم راه بِبَستند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.