خدا را، تند سوی من مبین، چون بنگرم سویت
تغافل کن زمانی، تا ببینم یک زمان رویت
ز خاک کوی من، گفتی: برو، یا خاک شو اینجا
چو آخر خاک خواهم شد من و خاک سر کویت
تنم زارست و جان محزون، جگر پر درد و دل پر خون
ترحم کن، که دیگر نیست تاب تندی از خویت
بصد تیغ ستم کشتی مرا، عذر تو چون خواهم؟
کرمها میکنی، صد آفرین بر دست و بازویت
پس از عمری اگر یک لحظه پهلوی تو بنشینم
رقیب اندر میان آید، که دور افتم ز پهلویت
میانت یکسر مویست و جان در اشتیاق او
بیا، ای جان مشتاقان فدای هر سر مویت
هلالی را نگشتی، گر سجود از دیدنت مانع
سرش در سجده بودی، تا قیامت، پیش ابرویت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و غربت خود سخن میگوید و به خداوند و محبوبش خطاب میکند. او از درد و رنجی که در نبود محبوب تحمل میکند، میگوید و میخواست با نگاهی به سمت محبوب، از غمهایش رهایی یابد. عاشق به اشکال مختلفی از عشق و فراق اشاره میکند و میگوید که حتی اگر به خاک نیز تبدیل شود، دلمشغولیاش به محبوب همواره باقی است. او longing و آرزو برای دیدار محبوب را توصیف میکند و از ناتوانی خود در برابر ستم های زندگی و رقیب سخن میگوید. در نهایت، شاعر به سجده عشق خود در برابر محبوب اشاره میکند و اظهار میدارد که حتی خود را فدای او میکند.
هوش مصنوعی: خدا را، به سرعت به سمت من نیا، زیرا وقتی به تو نگاه میکنم، از یک لحظه غفلت کن تا بتوانم یک بار زیباییات را ببینم.
هوش مصنوعی: از خاک محل اقامتم، به من گفتی که برو یا اینجا خاک شو. چون من در نهایت به خاک تبدیل خواهم شد و خاک سر کوی تو هم خواهم شد.
هوش مصنوعی: بدنم در حال خراب شدن است و روحم گرفته و غمزده است، جگرم پر از درد و دلم پر از غم است. لطفاً به حال من رحم کن، چون دیگر توان تحمل سختیهای ناشی از رفتار تو را ندارم.
هوش مصنوعی: با ظلم و ستم، مرا به شدت آزار دادی، حالا چرا باید از تو عذرخواهی کنم؟ تو با مهربانیهایت مرا نوازی، پس من به تو هزاران بار آفرین میگویم.
هوش مصنوعی: پس از سالها، اگر تنها یک لحظه کنار تو بنشینم، رقیب حضور مییابد و من از کنارت دور میشوم.
هوش مصنوعی: موهای تو تمام فاصلهی ما را پر کرده و جان من به شدت به عشق تو تشنه است. بیا، ای جانِ مشتاقان، که جان هر عاشق و دیوانهای فدای موهای تو میشود.
هوش مصنوعی: اگر هلالی تو را نمیدید، حتی اگر سجده کردن از زیباییات مانع میشد، تا قیامت باید در مقابل ابروهایت سر به زمین مینهادیم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
مدامم مست میدارد نسیمِ جَعدِ گیسویت
خرابم میکند هر دَم، فریبِ چشمِ جادویت
پس از چندین شکیبایی شبی یا رب توان دیدن
که شمعِ دیده افروزیم در محرابِ ابرویت
سوادِ لوح بینش را عزیز از بهر آن دارم
[...]
الا ای کعبه دولت مرا خاک سر کویت
ندارد جان من قبله بجز محراب ابرویت
اگر در روی مهروئی بمهر دل نظر کردم
نکردم جز بدان وجهی که هست آیینه رویت
ز عشق روی گل بلبل نکردی ناله و غلغل
[...]
همانا آیت سجده ست خط از مصحف رویت
که هرکش خواند آرد سجده در محراب ابرویت
تویی آن یوسف غایب شده از من که در بستان
ز هر پیراهن گل در مشام آید مرا بویت
به قصد دیدن عکس تو هر دم در خیال آرم
[...]
چه غم گر در سرم شوریست از سودای گیسویت؟
سر صد همچو من بادا فدای هر سر مویت
تن چون موی را خواهم بگیسوی تو پیوستن
بدین تقریب خود را خواهم افگندن بپهلویت
بروی خوبت از روزی که خط بندگی دادم
[...]
به عزت نامزد شد هرکه نامد مدتی سویت
به این امید من هم چند روزی رفتم از کویت
به راه جستجویت هرکه کمتر میکند کوشش
نمیبیند دل وی جز کشش از زلف دلجویت
تو را آن یار میسازد که باشد قبلهاش غیری
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.