گر ز رخسار تو یک لمعه بدریا افتد
آب آتش شود و شعله بصحرا افتد
بسکه از قد تو نالیم بآواز بلند
هر نفس غلغله در عالم بالا افتد
روز وصلست، هم امروز فدای تو شوم
کار امروز نشاید که بفردا افتد
دارم امید که: چون تیغ کشی در دمِ قتل
هر کجا پای تو باشد سرم آنجا افتد
رفتی از خانه ببازار بصد عشوه و ناز
آه ازین ناز! درین شهر چه غوغا افتد؟
آنکه انداخت درین آتش سوزان ما را
دل ما بود، که آتش بدل ما افتد؟
دل مدهوش هلالی، که ز پا افتادست
کاش در جلوه گه آن بت رعنا افتد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف زیباییهای محبوبش میپردازد و از تاثیر شگرف وجود او بر طبیعت و احساسات خود سخن میگوید. او از جدایی و longing برای وصال محبوب شکایت میکند و انتظار دارد که هرگونه فدای و از خودگذشتگی برای او را در همان لحظه انجام دهد. غم و آتش جدایی همچون شعلهای سوزان در وجود اوست و زیبایی محبوبش غوغایی در دلها به راه میاندازد. شاعر در پایان به حالت مدهوش و حیرتزده خود اشاره میکند و آرزو دارد که در نزدیکی محبوبش بیفتد.
هوش مصنوعی: اگر تنها یک پرتو از چهرهی تو به دریا بیفتد، آن آب به آتش تبدیل میشود و شعلهاش به صحرا میرسد.
هوش مصنوعی: هر بار که به قد و قامت تو مینگریم و ناله میزنیم، صدای ما به حدی بلند است که در آسمان طنینانداز میشود.
هوش مصنوعی: امروز روز وصال است و من آمادهام که برای تو فدای شوم. کارهای امروز نباید به فردا موکول شوند.
هوش مصنوعی: من امیدوارم که هر کجا که تو قدم بگذاری، سرم به دامن تو بیفتد مانند کسی که در لحظهی کشتن، تیغ را بیرون آورده است.
هوش مصنوعی: تو از خانه به بازار رفتی و با تمام فریبندگی و ناز خود، همه را تحت تأثیر قرار دادی. آه! چه شور و هیاهویی در این شهر به پا خواهد شد!
هوش مصنوعی: شخصی که ما را در این آتش سوزان قرار داده، دل ما بوده است. آیا دل ما نمیتوانست باعث شعلهورتر شدن آتش درون ما شود؟
هوش مصنوعی: دل شیدا و خاموش من تحت تأثیر زیبایی هلالی است که به زمین افتاده، ای کاش در محضر آن معشوق زیبا، من نیز به زمین بیفتم و تسلیم شوم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
سایه ای کز قد و بالای تو بر ما افتد
به ز نوریست که از عالم بالا افتد
هر کجا دیده بر آن قامت رعنا افتد
رود از دست دل زار و همه جا افتد
هر که در کوی تو روزی بهوس پای نهاد
[...]
قطره بیجگری کز نظر ما افتد
شور حشری شود و در دل دریا افتد
خون فرهاد سر از خواب عدم بردارد
آتش لاله چو در دامن صحرا افتد
عذر زندانی بی جرم چه خواهد گفتن؟
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.