دل به کنج عافیت چون پای در دامان کشید
حلقه زلف تواش در حلقه رندان کشید
بینوایی ره به سوی گنج سلطان باز یافت
تشنهای جان را به سوی چشمهٔ حیوان کشید
گرچه زحمت یافت دل باری مراهم راحتیست
کاخر آن رنج از برای آن لب و دندان کشید
تا خرامان دیدهام بالای چون سرو تو را
کافرم گر دیگرم خاطر به سروستان کشید
چون نظر کردم به ابرویت مرا چشم تو گفت
با چنین بازو کمان نیکوان نتوان کشید
از برای چشم نرگس هر سحر باد صبا
خاک پایش را به سر برداشت در بستان کشید
باد چون بگذشت بر زلف پر از چین تو گفت
مشک میباید از این کشور به ترکستان کشید
در جهان دانی که داند اندکی حال همام
وان که جانم ز اشتیاق خدمت جانان کشید
عاجزی سرگشتهای داند که در راه حجاز
تشنگیها از هوای گرم تابستان کشید


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و دلبستگی خود به معشوق سخن میگوید و توصیفاتی زیبا از زیباییهای او و تاثیر آن بر دل و جانش ارائه میدهد. او به تلاش و رنجهایش برای رسیدن به معشوق اعتراف میکند و میگوید که این رنجها برای لذت بردن از زیباییهای معشوق ارزش دارد. احساساتی چون اشتیاق و عطش روحی در او به وجود آمده و با زیباییهای معشوق، مانند زلف و ابرو و نرگس، پیوند خورده است. در نهایت، شاعر میداند که این تمایل و احساس در دنیای واقعی، فراتر از توان اوست، اما این عشق او را به سمت معشوق میکشاند.
هوش مصنوعی: وقتی دل به آرامش و آسایش میرسد، و هنگامی که پایش را در دامن زندگی قرار میدهد، زلف تو باعث میشود تا در میان رندان و عاشقان گرفتار شود.
هوش مصنوعی: یک بیخانمان به خزانهی پادشاه راه پیدا کرد و مانند تشنهای که به چشمهی حیات میرسد، جانش به سوی آن کشیده شد.
هوش مصنوعی: هرچند که دل من زحمت میکشد، اما در عوض آرامش و راحتی را به من هدیه میدهد، چون تمام آن رنجها به خاطر زیبایی و خوشی لبها و دندانهای تو بود.
هوش مصنوعی: هرگاه با زیبایی مانند تو روبرو شوم، حتی اگر به باغ و گلزار دیگری بروم، دیگر از زیبایی آنجا لذتی نمیبرم و گویی به نوعی بیدینی میورزم.
هوش مصنوعی: وقتی به ابروهای تو نگاه کردم، چشمانت به من گفتند که با چنین بازوهایی نمیتوان کمانهای خوشقامت را کشید.
هوش مصنوعی: هر صبح، به خاطر زیبایی چشمهای نرگس، نسیم صبحگاهی خاک پای او را برمیدارد و به باغ میبرد.
هوش مصنوعی: باد که از کنار زلفهای پرچین تو عبور کرد، گفت که باید عطر مشک از این سرزمین به ترکستان برده شود.
هوش مصنوعی: در جهان، تنها عدهای اندک از حال و احوال دیگران آگاهند و این در حالی است که من به شدت مشتاق خدمت به محبوبم هستم و جانم به خاطر این اشتیاق به تنگ آمده است.
هوش مصنوعی: کسی که در مسیر حجاز سفر میکند و به دلیل گرمای تابستان با تشنگیهای زیادی روبهرو میشود، احساس ناچاری و سردرگمی میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نفس کافر کیش را عشق تو در ایمان کشید
دیو را حکم سلیمان باز در فرمان کشید
در میان ظلمت آب زندگانی جست خضر
نور توفیقش به سوی چشمهٔ حیوان کشید
آرزوی آب شیرین بافت در دریا صدف
[...]
آنچه آن روی لطیف از سایه مژگان کشید
کی عذار ماه مصر از سیلی اخوان کشید؟
عاشقان را از تمتع مانعی جز شرم نیست
در حریم وصل می باید مرا هجران کشید
می توانی گنج ها از نقد وقت اندوختن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.