عنبرین است به ذکر تو نفسها که زنم
به حدیث دگر آلوده مبادا دهنم
نام و پیغام تو خوش میگذرد بر گوشم
شنوایی چه کنم گر نبود این سخنم
با تو پیوند دل و دیده و جان میبینم
که نه پرواست به اغیار نه با خویشتنم
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
عنبرین است به ذکر تو نفسها که زنم
به حدیث دگر آلوده مبادا دهنم
نام و پیغام تو خوش میگذرد بر گوشم
شنوایی چه کنم گر نبود این سخنم
با تو پیوند دل و دیده و جان میبینم
که نه پرواست به اغیار نه با خویشتنم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و ارتباط عمیق خود با معشوق اشاره میکند. او به ذکر معشوق و یادآوری نام او بسیار علاقهمند است و از این یادآوری لذتی عمیق میبرد. شاعر بیان میکند که هیچ چیزی نمیتواند مانع ارتباط عاطفی او با معشوق شود و این پیوند به قدری قوی است که هیچ توجهی به اطراف یا خود ندارد. در نهایت، او نشان میدهد که عشقش چنان عمیق و پایدار است که خود را در آن غرق کرده است.
هوش مصنوعی: عطر وجود تو باعث میشود که من نفسهایم را با یاد تو پر کنم و نخواهم که با صحبتهای دیگر خود را آلوده کنم.
هوش مصنوعی: نام و پیام تو به دلنشینی بر گوشم مینشیند. چه کنم اگر نتوانم این احساس را بیان کنم؟
هوش مصنوعی: من در کنار تو احساس میکنم که نه به دیگران اهمیتی میدهی و نه به خودت توجه میکنی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
رزبان گفت که این مخرقه باور نکنم
تا به تیغ حنفی گردن هر یک نزنم
تا شکمشان ندرم، تا سرشان برنکنم
تا به خونشان نشود معصفری پیرهنم
ای خداوند یکی شاعر ساده سخنم
بمزاح است گشاده همه ساله دهنم
با ندیمان تو عشرت زنم و ربح کنم
نه ندیمان تو . . . لند و بدیشان شکنم
بلکه خود را بندیمان تو می برفکنم
[...]
یارب از عشق چه سرمستم و بیخویشتنم
دست گیریدم تا دست به زلفش نزنم
گر به میدان رود آن بت مگذارید دمی
بو که هشیار شوم برگ نثاری بکنم
نگذارم که جهانی به جمالش نگرند
[...]
دوستکامی که در آفاق چنان نیست منم
زانکه پرورده مخدوم زمانه حسنم
بلبل نعمت فضلم چو علی وچه عجب
که شکفته است گل خلق نبی در چمنم
این کم از شعر عمادیست اگر با شش ماه
[...]
چون ندارم سر یک موی خبر زانچه منم
بی خبر عمر به سر میبرم و دم نزنم
نا پدیدار شود در بر من هر دو جهان
گر پدیدار شود یک سر مو زانچه منم
مشکل این است که از خویشتنم نیست خبر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.