جان را به جای جانی جای تو کس نگیرد
مهر تو زنده ماند روزی که تن بمیرد
هر درد را علاجی بنوشتهاند یارا
دردی که هست ما را درمان نمیپذیرد
ای دوستان ملامت کمتر کنید ما را
با خستگان هجران افسانه درنگیرد
پروانه چون بسوزد آخر خلاص یابد
بیچاره آن که دایم میسوزد و نمیرد
گفتم مگر صبوری کار همام باشد
دل را به هیچ وجهی زان رخ نمیگزیرد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و هجران میپردازد و از دردهای جانکاهی سخن میگوید که تنها مرگ میتواند از آنها رهایی بخشد. او بر این باور است که محبت واقعی زنده میماند، حتی پس از مرگ تن، و این دردهای عاطفی هیچ درمانی ندارند. شاعر از دوستانش میخواهد که کمتر او را ملامت کنند، زیرا ذکر عشق و هجر به دل خستگان نمینشیند. در نهایت، او به حال خود غمگین است و احساس میکند که صبرش رو به پایان است، زیرا دلش نمیتواند از یاد عشق رهایی یابد.
هوش مصنوعی: هیچ کس جان را به جای جان خود نمیگیرد و محبت تو به زندگی ادامه میدهد در روزی که بدن از بین برود.
هوش مصنوعی: هر دردی برای خود درمانی دارد، اما دردی که ما داریم، هیچ درمانی نمیپذیرد.
هوش مصنوعی: ای دوستان، لطفاً کمتر به ما خرده بگیرید؛ زیرا داستان جدایی و دوری ما را از کسالت دور نمیکند.
هوش مصنوعی: پروانه وقتی میسوزد، بالاخره از درد و رنجش خلاص میشود، اما آن کسی که همیشه در حال سوختن است و نمیمیرد، بیچاره است.
هوش مصنوعی: گفتم شاید صبر از آنِ انسانهای بزرگ باشد، اما دل به هیچوجه نمیتواند از آن چهره دور شود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جز نقش صورتت دل، نقشی نمیپذیرد
تو جان نازنینی و ز جان نمیگزیرد
ما غرق آب و زاهد، دم میزند ز آتش
گو: دم مزن که این دم با ماش در نگیرد
پروانهوار خواهم، در پای شمع مردن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.