قومی که ره به منزل خوبان همیبرند
اقبال مایهایست که ایشان همیبرند
جان میبرند تحفه به نزدیک یار خویش
خرما به بصره، زیره به کرمان همیبرند
جان را در آن دیار چه قیمت بود ولی
سهل است چون به پیش کریمان همیبرند
دل برگرفتهاند از این خاکدان چو خضر
تا ره به سوی چشمهٔ حیوان همیبرند
خود را نگاه دار ز دیوان راهزن
کانگشتری ز دست سلیمان همیبرند
مغرور علم و طاعت و تقوی خود مشو
کانجا از این متاع فراوان همیبرند
چوگان و دست و پنجه مردان بهانهایست
این گوی را به بخت ز میدان همیبرند
هان ای همام بنده مردان عشق شو
کایشان رهی به مجلس سلطان همیبرند


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر به وصف گروهی میپردازد که در جستجوی محبت و لطف خوبان هستند و با تلاش و احترام، جان خود را به یار میبرند. اشاره به خودداری از دنیاپرستی و گرفتاری در علم و تقوا میکند و هشدار میدهد که نباید مغرور شد، چون در آنجا ممکن است از ارزشهای واقعی غافل باشیم. در نهایت، شاعر به همام توصیه میکند که به عشق و خدمت به مردان عشق بپردازد، چرا که آنها در پی رسیدن بهِ قرب سلطان حقیقی هستند.
هوش مصنوعی: مردمی که به سمت مکانهای نیکو میروند، خوشبختی و شانس بسیار خوبی دارند که در مسیر خود همراهشان است.
هوش مصنوعی: مردم برای نزدیکان و دوستان خود هدیههای مختلفی میبرند، مثلاً خرما را به بصره و زیره را به کرمان میفرستند.
هوش مصنوعی: در آن سرزمین جان انسان ارزش چندانی ندارد، اما در عوض، این مسئله آسان است چون وقتی به حضور مردان سخاوتمند میرویم، جای نگرانی نیست.
هوش مصنوعی: دلها از این زمین و خاک برمیخیزند مانند خضر، تا بهسوی چشمهٔ زندگی بروند.
هوش مصنوعی: خودت را از خطرات و مشکلاتی که ممکن است به تو آسیب بزند، دور نگهدار، زیرا افرادی هستند که مثل دزدان، حتی تواناییهای بزرگ را هم از تو میستانند.
هوش مصنوعی: به خود نبال و مغرور مباش به خاطر علم و عبادت و تقوای خود، زیرا در آنجا کسانی هستند که از این افزونتر دارند و به راحتی از آن بهرهمند میشوند.
هوش مصنوعی: عملکرد مردان در چوگان و مبارزه، تنها بهانهای است برای اینکه این گوی را به سمت بخت و سرنوشت از میدان خارج کنند.
هوش مصنوعی: ای همدم، به جمع عاشقان ملحق شو، چرا که آنها راهی به سوی مجلس پادشاه عشق دارند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
قومی که جان بحضرت جانان همی برند
شور آب سوی چشمه حیوان همی برند
بی سیم و زر گدا و بهمت توانگرند
این مفلسان که تحفه بدو جان همی برند
جان بر طبق نهاده بدست نیاز دل
[...]
این غافلان که دست به پیمانه میبرند
از چشم شیر شمع به کاشانه میبرند
جان چون کمال یافت نمانند در بدن
انگور چون رسید به میخانه میبرند
چندین هزار ملک سلیمان به باد رفت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.