گذشت عمر و خلاص از محن نمییابم
دوای درد دل ممتحن نمییابم
بجستجو همه آفاق را به پیمودم
خبر ز گمشده خویشتن نمی یابم
بهار آمد و گلها شکفت لیک چه سود
گلی که میطلبم در چمن نمی یابم
مرا ز باغ و گلستان نمیگشاید دل
که بوی او ز گل و نسترن نمی یابم
بسوخت بال و پر جان من چو پروانه
که شمع خویش بهیچ انجمن نمی یابم
چگونه چاک نگردد لباس طاقت من
که بوی یوسفم از پیرهن نمی یابم
علاج درد جدائی ز من مجوی حسین
که این وظیفه یار است من نمی یابم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از گذر عمر و دردهای ناشی از جدایی و فقدان میگوید. او در جستجوی خود و معشوقش به همه جا سفر کرده، اما هیچ نشانی از او نمییابد. با وجود بهار و گلهای شکفته، احساس میکند که نوعی زیبایی و عشق واقعی را گم کرده است. دل او از بوی معشوق و زیباییهای باغ و گلستان بینصیب مانده و او در سوختن از عشق شمع معشوق، دچار عذاب است. شاعر در نهایت، به این نتیجه میرسد که هیچ کس نمیتواند مرهمی بر درد جداییاش بگذارد، جز خود یار.
هوش مصنوعی: عمر من گذشت و هنوز نتوانستم رنجهایم را پشت سر بگذارم و درمانی برای دردهای دل خود پیدا نکردهام.
هوش مصنوعی: من در جستجوی همه جا به سفر رفتم، اما هنوز خبری از گمشده خودم پیدا نمیکنم.
هوش مصنوعی: بهار فرا رسیده و گلها شکفتهاند، اما چه فایده دارد وقتی گلی را که به دنبالش هستم در چمن پیدا نمیکنم.
هوش مصنوعی: دل من از باغ و گلستان خوشحال نمیشود، چون بوی محبوبم را از گلها و نسترنها نمیشنوم.
هوش مصنوعی: بال و پر روح من همچون پروانهای سوخت که دیگر نمیتواند شمع خود را در هیچ جمعی پیدا کند.
هوش مصنوعی: چطور ممکن است لباس من پاره نشود در حالی که بوی یوسف را از پیراهنم نمیگیرم؟
هوش مصنوعی: دنبال درمان درد جدایی من نباش حسین، چرا که این وظیفه ی یک یار است و من دیگر آن را نمییابم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.