کدام جان گرامی که مبتلای تو نیست
کدام طایر قدسی که در هوای تو نیست
کدام سر نه سراسیمه است در قدمت
کدام دل هدف ناوک بلای تو نیست
ز دل چسود مرا گر ز عشق خون نشود
ز جان چه حاصلم ای جان اگر فدای تو نیست
مرا بقا ز برای لقای تو باشد
بقای خویش نخواهم اگر لقای تو نیست
مباد یک نفس از عمر خویش برخوردار
کسی که عمر گرامیش از برای تو نیست
کراست شورش جانی که نیست آرزویت
کجاست شاه جهانی که او گدای تو نیست
رضای تو اگر اندر هلاک من باشد
بیا بکش که مرادم بجز رضای تو نیست
وفا نمی طلبم راضیم بجور و جفا
کدام ذوق و نشاطی که در جفای تو نیست
حسین از همه عالم شده است بیگانه
هنوز چیست ندانم که آشنای تو نیست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و محبت عمیق خود به معشوق میپردازد و از درد و رنجی که عدم وصال او به همراه دارد سخن میگوید. او به طور رندانهای از تمام موجودات و احوالات زندگی میپرسد که آیا کسی بیخبر از عشق معشوق وجود دارد، و نشان میدهد که تمام وجودش در پی لقای اوست. شاعر زندگی را بدون عشق معشوق بیمعنا میداند و خواستار رضایت اوست حتی اگر این رضایت به قیمت جانش تمام شود. در نهایت، او احساس بیگانگی با جهان را در برابر عشق به معشوق میبیند و از بیخبری نسبت به عشق واقعی خود سخن میگوید.
هوش مصنوعی: کدام انسان عزیز وجود دارد که به عشق و محبت تو دچار نشده باشد؟ و کدام پرنده مقدس است که در آرزوی تو پرواز نکند؟
هوش مصنوعی: کدام سر نیست که در حضور تو مضطرب باشد و کدام قلبی وجود دارد که تیر مصیبت تو را هدف نگرفته باشد؟
هوش مصنوعی: اگر عشق باعث نشود که دل من به درد بیافتد، پس از زندگی چه سودی دارم؟ ای جان، اگر جانم فدای تو نشود، چه ارزشی دارد؟
هوش مصنوعی: من فقط برای دیدن تو زندگی میکنم و اگر قرار نباشد تو را ببینم، به بقای خودم اهمیتی نمیدهم.
هوش مصنوعی: مبادا که کسی در یک لحظه از عمرش بهرهمند شود، در حالی که عمر گرانبهای او برای تو نیست.
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این است که کسی که شور و شوق درونش به جوش آمده و زندگیاش جانی تازه گرفته، باید بداند که آرزوهایش در کجاست. همچنین، به این نکته اشاره میکند که فردی که در مقام شاهجهان قرار دارد، ارزش و ارج تو را نمیشناسد یا به تو توجهی ندارد. یعنی، گاهی در جستجوی خواستهها و آرزوهایمان، افرادی را مییابیم که نمیتوانند به ما آنچه را که میخواهیم بدهند.
هوش مصنوعی: اگر خوشنودی تو در نابودی من باشد، بیا و مرا بکش زیرا هدف من جز خوشنودی تو نیست.
هوش مصنوعی: من انتظار وفا و پایبندی ندارم؛ از بیوفایی و ظلم تو هم راضیام. هیچ شادی و لذتی در این جفا و بیوفایی تو نیست که بخواهم آن را طلب کنم.
هوش مصنوعی: حسین از هر چیزی در جهان احساس بیگانگی میکند، اما هنوز نمیدانم چه چیزی وجود دارد که برای تو ناآشنا باشد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به حق آن که مرا هیچ کس به جای تو نیست
جفا مکن که مرا طاقت جفای تو نیست
جفا چه باید کردن بر آن که در تن او
روانِ شیرین، شیرینتر از هوای تو نیست؟
بنفشه مویا! یک موی نیست بر تن من
[...]
بهشت من بدو گیتی بجز سرای تو نیست
مرا بهشت و سرا هم بجز برای تو نیست
دلم نباشد راضی بدل ربودن آن
گه بسته با دل و جانی و او بجای تو نیست
تنم بپای ببست و دلم بپای ببست
[...]
بحقّ تو، بحق مهر تو، بصحبت تو
که دیده بر کنم ار دیده در رضای تو نیست
ترا خوش است که هر کس ترا بجای منست
مرا بتر که مرا هیچ کس بجای تو نیست
ز کوش ای دل پردرد پای باز مکش
وگرچه دانم کاین بادیه بپای تو نیست
و آستانه سر درد بر زمین میزن
که پیشگاه سرای جلال جای تو نیست
به حق آن که در این دل به جز ولای تو نیست
ولی او نشوم کو ز اولیای تو نیست
مباد جانم بیغم اگر فدای تو نیست
مباد چشمم روشن اگر سقای تو نیست
وفا مباد امیدم اگر به غیر تو است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.