عاشق آن نیست که لب گرم فغانی دارد
عاشق آنست که بر کف دو جهانی دارد
عاشق آن است که تعمیر کند عالم خویش
در نسازد به جهانی که کرانی دارد
دل بیدار ندادند به دانای فرنگ
این قدر هست که چشم نگرانی دارد
عشق ناپید و خرد می گزدش صورت مار
گرچه در کاسهٔ زر لعل روانی دارد
درد من گیر که در میکدها پیدانیست
پیر مردی که می تند و جوانی دارد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر به تعریف عاشق واقعی میپردازد و بیان میکند که عاشق تنها کسی نیست که از زیباییهای ظاهری لذت میبرد، بلکه باید دارای عمق روحانی و بیداری قلبی باشد. عاشق حقیقی کسی است که به تعمیر و بهبود جهان اطراف خود میپردازد و نه تنها در پی لذتهای مادی است. همچنین، عشق حقیقی پنهان و عمیقتر از آن چیزی است که در ظاهر به نظر میرسد. شاعر در این میان به عذاب درونی خود اشاره میکند و احساس تنهاییاش را در جستجوی عشق واقعی بیان میدارد.
هوش مصنوعی: عاشق واقعی کسی نیست که فقط به خاطر احساسات و هیجاناتی که دارد، ابراز عشق کند. بلکه عاشق کسی است که به عمق و وسعت عشق و ارتباطش با جهان پی برده و درک عمیقتری از زندگی و انسانیت دارد.
هوش مصنوعی: عاشق کسی است که جهان خود را بهبود میبخشد و به دنبال ساختن دنیایی نیست که کمبودها و نقصهای زیادی دارد.
هوش مصنوعی: دل بیدار در برابر دانای غربی قرار نگرفته و این نشان میدهد که او به خوبی میداند که نگرانیها و مشکلاتی وجود دارد که باید به آنها توجه شود.
هوش مصنوعی: عشق نامرئی است و مانند ماری در دل خرد گزشتی خود را پنهان کرده است، هرچند که در ظرف طلا، رنگی زیبا و باارزش همچون لعل دارد.
هوش مصنوعی: درد من را بپذیر که در میکدهها کسی مانند تو را پیدا نمیکنم؛ چون این پیرمرد که مشغول نیکویی است، هنوز روح جوانی در وجودش دارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن شکرخنده که پُر نوش دهانی دارد
نه دل من که دل خلقِ جهانی دارد
به تماشای درخت چمنش حاجت نیست
هر که در خانه چُنو سرو روانی دارد
کافران از بت بیجان چه تمتع دارند؟
[...]
اندرین شهر دلم سرو روانی دارد
که ز شکر سخن از پسته دهانی دارد
چون خرامد نکند هیچ نظر از چپ و راست
نیست آگه که بهر سو نگرانی دارد
گر بشب خواب کند زنده نباشد آن کس
[...]
گرچه سرو چمن از آب روانی دارد
نتوان پیش قدت گفت که جانی دارد
به لب تشنه نشان می دهد از آب حیات
خاک راهی که ز پای تو نشانی دارد
عاشق ار قد نو خوانده به گمان سرو بهشت
[...]
شاهد آن نیست که موییّ و میانی دارد
بندهٔ طلعتِ آن باش که آنی دارد
شیوهٔ حور و پری گرچه لطیف است ولی
خوبی آن است و لطافت که فُلانی دارد
چشمهٔ چشمِ مرا ای گلِ خندان دریاب
[...]
دل به رویت هوس صحبت جانی دارد
جان به فکر دهنت عیش نهانی دارد
دیده چون اشک اگر در طلبت بشتابد
بگذارش که به رویت نگرانی دارد
تا دلم مذهب خوبان سبک روح گرفت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.