در بُن یک بیشه ماکیانی هر روز
بیضه نهادی و بردی آن را یک کُرد
بس که ز راه آمد و ندید به جا تخم
خاطرش از دستبرد کُرد بیازرد
بود در آن بیشه پادشاه یکی شیر
داوری از کُرد پیش شیر همی بُرد
داد بدو پاسخی چنین که بباید
پاسخ شاهانهاش به حافظه بسپرد
گفت چرا ماکیان شدی نشدی شیر؟
تا نتواند خَلق تخم تو را خورد!



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، ماکیان در جنگل به خاطر نادانی و ترس از درندگان، تخمهای خود را گم کرده و دچار اضطراب میشوند. شیر، پادشاه جنگل، به ماکیان میگوید که چرا خود را به جای شیر قرار ندادهاند تا بتوانند از تخمهایشان محافظت کنند. او به ماکیان یادآوری میکند که اگر شجاعت داشته باشند، میتوانند از خود دفاع کنند و دیگران نمیتوانند به آنها آسیب برسانند. این گفتگو نشاندهندهٔ اهمیت شجاعت و اعتماد به نفس در مواجهه با مشکلات است.
هوش مصنوعی: در عمق یک جنگل، هر روز مرغی تخم میگذاشت و یک مرد کُرد آن را میبرد.
هوش مصنوعی: بسیار در مسیر آمد، ولی به مقصد نرسید و از روی از دست دادن امیدش دلتنگ و آزرده خاطر شد.
هوش مصنوعی: در آن جنگل، یک شیر سلطنتی وجود داشت که به عنوان قاضی عمل میکرد و یک شیر دیگر از قوم کرد به او مراجعه میکرد.
هوش مصنوعی: به او پاسخی داد که شایسته مقام و بزرگی او است و باید در یاد و خاطره حافظه ذخیره شود.
هوش مصنوعی: چرا به شکل مرغ درآمدی و شجاعت شیر را نداری که هیچکس نتواند تخم تو را بخورد؟
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
مردم سفله به سان گرسنه گربه
گاه بنالد به زار و گاه بخرد
تاش همی خوار داری و ندهی چیز
از تو چو فرزند مهربانت نبرد
راست چو چیزی به دست کرد و قوی گشت
[...]
مادرتان پیر گشت و پشت به خم کرد
موی سر او سپید گشت و رخش زرد
تا کی ازین گندهپیر، شیر توان خورد
سرد بود لامحاله هر چه بود سرد
رنگ زمین زرد گشت و طبع هوا سرد
رطل می سرخ گیر بر بهی زرد
چرخ پر از دود گشت ز ابر سیه فام
و ابر به آب از رزان بشست سیه گرد
زاغ گرفته به راغ مسکن بلبل
[...]
مهر جان ذوق بندگی ز دلم برد
شیشه عقلم به سنگ جهل هوا خورد
گشته ز صاف حیات قسمت ما درد
گر پسری زشت و کور از پدری مرد
قصّه شنیدم که بوالعَلا به همه عمر
لَحم نخورد و ذَوات لَحم نیازرد
در مرض موت با اجازهٔ دستور
خادم او جوجهبا به محضر او برد
خواجه چو آن طیر کشته دید برابر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.