بی روی دل افروزت عمرم به چه کار آید
با لعل جهان سوزت جان در چه شمار آید
شد کشتی عمر من در بحر هوایت غرق
هیهات که آن کشتی روزی به کنار آید
هم بوی بهار آید از چین سر زلفت
در باغ سحرگاهان چون باد بهار آید
آن لحظه که تو برقع از چهره براندازی
در دیده مشتاقان گل راست چو خار آید
دل شد ز دیار خود و اکنون به دیاری نیست
باشد که ز کوی تو روزی به دیار آید
روزی که نباشم من، از خاک من غمگین
باشد ورقش خونین هر گل که به بار آید
بر جان جلال از غم هر لحظه منه باری
کآن عاشق مسکین هم روزیت به کار آید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و دلبستگی خود به محبوبش سخن میگوید و بیان میکند که بدون دیدن او، زندگیاش بیارزش است. او احساس میکند که در دنیای عشق غرق شده و امیدی به نجات ندارد. زیبایی و بوی محبوبش همچون بهار زندگیاش را تازه میکند و لحظهای که محبوب برقع از چهره برمیدارد، برای او از هر زیبایی دیگری گرانبهاتر است. شاعر همچنین به غمی که از دوری محبوبش بر دلش نشسته اشاره میکند و بیان میدارد که حتی پس از مرگ، یاد و خاطرهاش از عشقش باقی خواهد ماند. در انتها، او از درد و رنج محبت خود میگوید که همیشه با او خواهد بود.
هوش مصنوعی: اگر تو در کنارم نباشی، زندگیام چه فایدهای دارد؟ با وجود زیبایی و حرارتی که در وجود تو هست، جانم چه ارزشی خواهد داشت؟
هوش مصنوعی: عمر من مانند کشتیای است که در دریای عشق و محبت تو غرق شده و امیدی نیست که این کشتی روزی به ساحل نجات برسد.
هوش مصنوعی: در باغ صبحگاهی، بوی خوش بهاری از چین و تاب زلف تو به مشام میرسد، همچون نسیم بهاری که در این فصل دلانگیز میوزد.
هوش مصنوعی: زمانی که تو حجاب را از چهره برمیداری، در نگاه عاشقان، گل به نریخت گل و به نظر میرسد که همانند خار است.
هوش مصنوعی: دل از سرزمین خود دور شده و اکنون در جایی نیست، اما امید دارد روزی از کوی تو به وطن بازگردد.
هوش مصنوعی: روزهایی که من دیگر در میان نباشم، خاک من احساس غم خواهد کرد و هر گلی که در آن خاک بروید، رنگش به خون شبیه خواهد بود.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که هر لحظه غم و اندوه را از خود دور کن، زیرا آن عاشق بیچاره نیز روزی به درد تو خواهد خورد و به نوعی در زندگیات اثرگذار خواهد بود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر دل که نه پردردست آن دل به چه کار آید
وآنکس که نشد عاشق خود چون به شمار آید
مسکین دل تنگ من مشکن به ستم یارا
زنهار نگه دارش روزیت به کار آید
روزی اگر از دستم آید که به پاش افتم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.