افکند گل ز چهره خود روی پوش باز
وز بلبلان خسته برآمد خروش باز
آن را که در ازل خرد و هوش برده اند
تا بامداد حشر نیاید به هوش باز
شد در سکون صومعه سر رشته ام ز دست
پای من و طواف درِ مَی فروش باز
هر صبح کز شراب کنم توبه نصوح
بینی که شام مست کشندم به دوش باز
در خواب دوش طرّه او داشتم به دست
دستم نسیم غالیه دارد ز دوش باز
آن را شراب صرف محبّت بود حلال
کز دست دوست زهر نداند ز نوش باز
در هجر ناله سود ندارد که گل چو رفت
بلبل زبان ببندد و گردد خموش باز
آزاد گشتم از گره زلف او، ولی
بگشاد حلقه ای و شدم حلقه گوش باز
بعد از هزار سال چو نام لبت برند
خون در تن جلال درآید به جوش باز



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان حال و هوای خود میپردازد، در جستجوی عشق و زیبایی است. با توصیف گل و بلبل، احساساتی چون شوق و دلتنگی را به تصویر میکشد. او از توبههای روزانهاش در برابر شراب و عشق صحبت میکند و نشان میدهد که باوجود همۀ تلاشها، همیشه به عشق و معشوق خود بازمیگردد. در نهایت، با یادآوری نام محبوب، احساسی همچون جوشیدن خون در جسمش به وجود میآید.
هوش مصنوعی: گلی از چهرهاش به زمین افتاد و سپس صدای بلبلان خسته به گوش رسید.
هوش مصنوعی: هر کس که در آغاز آفرینش، عقل و درک او گرفته شده، تا روز قیامت نمیتواند به هوش و درک خود بازگردد.
هوش مصنوعی: در حالت سکون و آرامش، ارتباط من با دنیای مادی و دلبستگیهایم از دستم رفت و حالا مجدداً به سمت میخانه و فروشنده شراب در حال گردش هستم.
هوش مصنوعی: هر روز صبح که از نوشیدن شراب پشیمان میشوم، میبینم که شب دوباره نوشیدم و مست شدم.
هوش مصنوعی: در خواب دیشب، موهای او را به دست داشتم و نسیمی خوشبو از دوش او به من میرسید.
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که عشق و محبت، مانند شرابی است که برای دلیری و شجاعت حلال و پاک است. در واقع، از دستان دوست، انسان هیچ زهر و ضرری را احساس نمیکند و هر آنچه را که بخورد، شیرین و دلپذیر است. این یعنی عشق میتواند هر تلخی را به شیرینی تبدیل کند.
هوش مصنوعی: در دوری و جدایی، ناله و شکایت فایدهای ندارد، چرا که وقتی گل برود، بلبل هم دیگر نمیتواند بخواند و ساکت میشود.
هوش مصنوعی: از بند زلف او آزاد شدم، اما او گره دیگری برایم باز کرد و من به یک حلقه گوش تبدیل شدم.
هوش مصنوعی: پس از گذشت هزار سال وقتی که نام لبانت را بر زبان بیاورند، خون در تنم به جوش میآید و احساس شگفتی و شرف در وجودم زنده میشود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یار ار نمیکند به حدیث تو گوش باز
عیبی نباشد، ای دل مسکین، بکوش باز
چون پیش او ز جور بنالی و نشنود
درمانت آن بود که بر آری خروش باز
هر گه که پیش دوست مجال سخن بود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.