می دهم جان ز پی لعل زمرّد پوشش
گرچه حاصل نشود کام به سعی و کوشش
چشم مستش که به هر غمزه بریزد خونی
گو بخور خون من خسته که بادا نوشش
تا چه لطف است، در آن شکل و شمایل که شده ست
دیده حیران و خرد واله و جان مدهوشش
تو سکون از دل سودازده من مَطَلب
کاین نه دیگی ست که هرگز بنشیند جوشش
غمزه اش هر نفسی خون دلم می ریزد
باز جان می دهدم لعل لب خاموشش
باچنین صورت زیبا و قد و خد که تراست
گر ملک پیش تو آید ببری از هوشش
دیگرش پند کسان جای نگیرد در گوش
هر که آکنده شد از پنبه غفلت گوشش
سر که دارم چو به پای تو فدا خواهد شد
من دلسوخته تا چند کشم بر دوشش
ای جلال! ار سر زلفش به کف آری روزی
یک سر موی به ملک دو جهان مفروشش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق عمیق و فداکاری خود برای معشوق سخن میگوید. او حاضر است جان خود را به خاطر زیباییهای معشوق فدای کند، حتی اگر تلاشهایش منجر به کامیابی نشود. عشق او به معشوق چنان شدید است که هر غمزه و نگاهش بر دل او زخمی جدید وارد میکند. شاعر به زیبایی و جادوی معشوق اشاره میکند و معتقد است که هیچ پندی نمیتواند او را از این عشق رهایی بخشد. در نهایت، او بیان میکند که اگر روزی قادر شود موی معشوق را به دست آورد، حاضر است آن را به بهایی عظیم بفروشد.
هوش مصنوعی: من جانم را برای به دست آوردن گوهر قیمتی که با لباس زمرّد پوشیده شده، فدا میکنم، هرچند که ممکن است به نتیجه نرساند و تلاشهایم بیثمر بماند.
هوش مصنوعی: چشم زیبای او با هر نگاهی، دل را به درد میآورد و اشک برمیریزد. به او بگو که از خون دل من بنوش، زیرا ممکن است این خون، حس شیرینی به او بدهد.
هوش مصنوعی: تا چه اندازه زیبایی و لطف در آن چهره و ظاهری وجود دارد که دیده را حیران و عقل را شگفتزده کرده و جان را به وجد آورده است.
هوش مصنوعی: تو از دل پر از سودا و آشفتگی من انتظار آرامش نداشته باش، زیرا این دل همچنان در حال جوش و جوشش است و هرگز آرام نمیگیرد.
هوش مصنوعی: هر بار که او با چشمان迷انی خود نگاهی میاندازد، دل من را به درد میآورد و در عین حال به خاطر لبهای خاموشش، باز هم جانم را فدای او میکنم.
هوش مصنوعی: با این چهره زیبا و قامت دلفریب که تو داری، اگر ملک هم پیشت بیاید، از هوش و حواسش خارج میشود.
هوش مصنوعی: دیگر حرفهای دیگران بر او اثر نخواهد گذاشت، چون کسی که در غفلت غرق شده، گوشش پر از پنبه است و نمیتواند بشنود.
هوش مصنوعی: من وقتی که سرم را بابت تو فدای عشق میکنم، آیا این دلسوخته تا چه زمانی باید بار این عشق را بر دوش بکشد؟
هوش مصنوعی: ای بزرگی! اگر روزی بتوانی سر زلف او را به دست بگیری، یک تار موی او را در دو جهان میفروشی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.