تا کی از دست جفایت تیره بینم روز خویش
ساعتی دلسوز شو بر عاشق دلسوز خویش
بخت پیروزم تو باشی گر در آیی از درم
من شوم از جان غلام طالع پیروز خویش
عالمی بی روی تو در ظلمت غم سوختند
برفکن معجر ز رخسار جهان افروز خویش
ای ملامتگر ! ز جان من چه می خواهی بگو
من خود اندر آتشم زین جان درد اندوز خویش
روزگارم تار و روزم تیره دست از من بدار
تابگریم ساعتی بر روزگار و روز خویش
هر که را گوشی بود موقوف پیغام بلاست
کی تواند گوش کردن پند نیک آموز خویش
در جوانی پیر گشتم از غم تیمار عشق
برگ ریزان خزانی دیدم از نوروز خویش
هر شبی بنشینم و با شمع گویم درد دل
هم به نزد سوخته گر زآنکه گویی سوز خویش
ای کمان ابرو! بترس از ناوک آه جلال
بردلش چند آزمایی ناوک دل دوز خویش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر از آزار و جفای معشوقش شکایت میکند و میخواهد که برای لحظهای هم که شده، دلسوز عشق و درد او باشد. او از بخت خوب و پیروزی که با ورود معشوق میآید، سخن میگوید و به ظلمت ناشی از دوری او اشاره میکند. شاعر تأکید میکند که از درون آتش عشق به شدت رنج میبرد و از روزگار تیره و تارش ناامید است. او از حالتی غمناک و پیری زودرس به دلیل غم عشق سخن میگوید و در نهایت هشدار میدهد که معشوق از دلش فاصله نگیرد، زیرا هر آزمایشی بر قلب او اثر عمیقی میگذارد.
هوش مصنوعی: چقدر باید به خاطر بیوفایی تو روزهایم را تیره و تار ببینم؟ کمی دلسوزی کن و به حال این عاشق پر درد فکری کن.
هوش مصنوعی: اگر خوشبختی شانس به روی تو بخندد و به خانهام بیایی، من با تمام وجودم در خدمت تقدیر خوشبخت خود خواهم بود.
هوش مصنوعی: دنیا بدون حضور تو پر از غم و اندوه است و افرادی که در این تاریکی غوطهورند، در عذاب و ناراحتیاند. پس پوشش خود را از چهرهات بردار تا نور وجودت، جهان را روشن کند.
هوش مصنوعی: ای کسی که مرا سرزنش میکنی! بگو که از جان من چه میخواهی. من خود در آتش دردم گرفتارم و از درد این جان رنجورم میسوزم.
هوش مصنوعی: زمانهام نیاز به تغییر دارد و روزهایم به سختی میگذرد. لطفاً از من دور شو تا بتوانم برای مدتی به زندگی و روزهایم بیندیشم.
هوش مصنوعی: هر کسی که گوش شنوایی داشته باشد، پیغامهای درد و رنج را میشنود. پس چگونه ممکن است چنین کسی توانایی شنیدن نکتههای آموزنده را داشته باشد؟
هوش مصنوعی: در جوانی به خاطر غم عشق، احساس پیری کردم و مانند درختی که در پاییز برگهایش را از دست میدهد، از شادابی و سرزندگی خود فاصله گرفتم.
هوش مصنوعی: هر شب که نشستم و با شمع درد دل میکنم، به نزد کسی میروم که خود نیز از درد سوخته است؛ زیرا میدانم او عذاب خود را درک میکند.
هوش مصنوعی: ای ابروی کمان مانند! از تیر غمش بترس، زیرا که دل خود را بارها آزمایش کرده و تیر دلش را به خود میزند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
پیش چشم خود مگو، گر با تو گویم سوز خویش
زانکه می دانی مزاج غمزه کین توز خویش
غمزه را گویی چو شاهان زن که نه مردانگیست
بر گدایان آزمودن خنجر فیروز خویش
من چو گردم کشته، گه گاهی بگردانی به زلف
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.