دامن کشان رسید سوی جویبار گل
ای ترک گلعذار به دامن بیار گل
راز نهفته دل بلبل شد آشکار
برطرف جویبار چو شد آشکار گل
دادند بارعام که از بزمگاه خاص
آمد به فال سعد در ایوان یار گل
در بار داشت اطلس سبز و حریر سرخ
شد مشتری هزار چو بگشاد بار گل
هر دم به مجلسی رود از بس تلوّنش
یک هفته هیچ جای نگیرد قرار گل
بر دست ساقیانِ سمن رخ شراب لعل
گویی شکفته است ز سرو و چنار گل
چندان کشید و باز کشیدش که چاک زد
از دست باد پیرهن زرنگار گل
زین سان که زرد و سرخ برآمد به جویبار
از شرم باده گشت مگر شرمسار گل
دانی که گل جلال! چرا شد چنین عزیز؟
از بهر آنکه عار ندارد ز خار گل



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر به تمجید از زیبایی گل و جلوههای آن در طبیعت میپردازد. شاعر با اشاره به دامن گلی که به جویبار رسیده، از زیبایی و لطافت آن سخن میگوید و گلی را توصیف میکند که همچنان در حال تغییر و تحول است. در کنار توصیف گل، از حال و هوای بزم و شراب نیز یاد میشود و به دلنشینی و جذابیت این واژهها اشاره میشود. در نهایت، شاعر دلیل ارزش و عزت گل را در بیعیب بودنش از خار میداند، که بر زیبایی او میافزاید.
هوش مصنوعی: به سوی جویبار گل، با دامن کشیده بیایید، ای زیبای ترک، گلی از دامن خود بیاورید.
هوش مصنوعی: راز درونی بلبل به وضوح نمایان شد، زمانی که جویبار جاری شد و گل شکفت.
هوش مصنوعی: در یک مراسم عمومی اعلام کردند که از مهمانی ویژهای خبر خوشی به همراه آمده و یار خوشبخت در ایوان مانند گلی میدرخشد.
هوش مصنوعی: در بار، پارچهای سبز و حریر قرمزرنگ داشت. هنگامی که مشتری هزار (یکی از سیارات) بار گل را باز کرد، همه چیز شکوفا شد.
هوش مصنوعی: هر لحظه به یک مجلسی میرود و به خاطر زیباییاش هیچگاه نمیتواند در یک جا ثابت بماند، مانند گلی که به سختی در یک جای مشخص قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: در دستان ساقیها، شراب سرخ رنگ مانند گلی است که از درختان سرو و چنار شکوفه زده است.
هوش مصنوعی: او به شدت و بارها تلاش کرد تا آن گلبرگ زیبا را از دست باد بگیرد، که در نهایت، لباسش پاره شد.
هوش مصنوعی: در اینجا، این طور بیان میشود که در جویبار، رنگهای زرد و قرمز به خاطر شرم از نوشیدنی، به گونهای به وجود آمدهاند که شاید گل هم از این حالت شرمگین شده باشد.
هوش مصنوعی: میدانی چرا گل اینقدر باارزش و محترم شده است؟ به این خاطر که از خار و زشتیها هیچگونه شرم و عاری ندارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در بزم پادشا نگر این کاروبار گل
وین باده بین شده به طرب دستیار گل
گل چند ماه منتظر بزم شاه بود
وز بهر آن دراز کشید انتظار گل
دیدار گل شده ست همه اختیار خلق
[...]
رونق گرفت کار می از روزگار گل
خوبی و دلبری است همه کار و بار گل
لطف رحیق یافت مزاج می لطیف
آب عقیق برد رخ آبدار گل
هر در که ریخت دیده من در فراق یار
[...]
نیسان فکند باز عرق بر عذارِگل
لؤلویِ آب دار نگر در کنار گل
درّاج و سار و فاخته و بلبل و تذرو
جمع آمدند بارِ دگر روزِ بارِ گل
دیوار و در گرفته و با چوب هایِ خار
[...]
ای پیش ارغوان تو کمتر ز خار گل
قدیک چمن صنو برو رخ یک بهار گل
جز سرو قامت و گل روی تو تاکنون
سروی بباغ دهر نیاورده بار گل
گر بگذری بدین گل رخسار در چمن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.