شکر است که سجّاده درافتاد ز دوشم
تا من نتوانم که دگر زهد فروشم
دل هر نفسم پند همی داد که هش دار
المنّة لِلّه که نه دل ماند و نه هوشم
زین پس من و رندی و سر کوی خرابات
وز هر که جهان پند دهندم ننیوشم
شیخم سخنی گفت و دلم زو ننیوشید
ساقی قدحی ده که به روی تو بنوشم
هرچند که پوشیده ام این دلق مرقّع
زنّار هوس می کندم از تو چه پوشم
هر صبح به مسجد چه نهم پای که هر شب
از میکده آرند سوی خانه به دوشم
غلغل به صف قدس درافتد چو درآید
در نیم شبان از در میخانه خروشم
آتش زندم اندر خم و خمخانه افلاک
بر خود چو خُم باده هر آن گه که بجوشم
ای زاهد شب خیز مده دردسرِ ما
کز یا رب تو خواب نیامد شب دوشم
وی چاکر سرحلقه رندان خرابات
من حلقه به گوشان ترا حلقه به گوشم
گویند که باز آی جلال از مَی و معشوق
تقدیر چو یاری ندهد هرزه چه کوشم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از رهایی و سرخوشی حاصل از مصرف شراب و زندگی در دنیای رندانه سخن میگوید. او به طعنه به زهد و نصیحتهای زاهدان اشاره میکند و اعتراف میکند که نمیتواند دوباره به زهد بازگردد. دل او به او هشدار میدهد که نباید به نصیحت دیگران گوش کند، و او تصمیم میگیرد که به زندگی شاد و بیپروا در خرابات ادامه دهد. او میخواهد از معشوق و شراب لذت ببرد و خواستههای دنیا را نادیده بگیرد. نهایتاً به سرنوشت خود اشاره میکند و میگوید که وقتی تقدیر به او یاری نمیدهد، بیفایده است که به بازگشت به زندگی زاهدانه فکر کند.
هوش مصنوعی: خوشحالم که بار سنگینی از دوش من افتاد و حالا نمیتوانم دوباره به زندگى پارسایى و دوری از لذات بپردازم.
هوش مصنوعی: دل من هر بار به من میگوید که مراقب باش و به خدا پناه ببر، زیرا نه دلی باقی مانده و نه عقل سالم.
هوش مصنوعی: از این پس تنها من و خوشگذرانی و مسیر پر از لذت را در پیش میگیرم و از هر کسی که در دنیا نصیحت کند، دیگر خود را بینیاز میدانم و به سخنانش توجه نمیکنم.
هوش مصنوعی: مربیام سخنی گفت و قلبم از آن بهرهمند نشد. ای ساقی، جامی به من بده تا به خاطر تو بنوشم.
هوش مصنوعی: به رغم اینکه من این لباس پاره و رنگارنگ را بر تن دارم، هنوز قلبم به تمایل و میل به تو گرایش دارد. نمیدانم از تو چه چیزی باید بپوشم تا این حس را پنهان کنم.
هوش مصنوعی: هر روز صبح به مسجد میروم، ولی شبها از میکده به خانه در دوشم سنگینی میکنم.
هوش مصنوعی: زمانی که در شبهای نیمه تاریک، در میخانهها سر و صدا و غوغایی برپا میشود، مردم به صف میایستند و شوق و شور مقدس را در دل احساس میکنند.
هوش مصنوعی: در دل آسمان و زمین، شعلهای روشن دارم و همچون ظرفی پر از شراب، هرگاه که به جوش بیایم، انرژی و زندگی میافزایم.
هوش مصنوعی: ای زاهد شبزندهدار، ما را در مشکلاتمان گرفتار نکن، که شب گذشته من به خاطر تو خوابم نبرد.
هوش مصنوعی: من خدمتگزار و از پیروان گروه رندان و اهل خوابگاه هستم. من خودم حلقهای به گوش دارم و تو نیز حلقهای به گوشان متعلق به این جمع داری.
هوش مصنوعی: میگویند که اگر جلال به دنیای شراب و عشق برگردی، وقتی که سرنوشت یار به تو کمک نکند، چه فایدهای دارد که تلاش کنی؟
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زین پس سر آن نیست که من زهد فروشم
ساقی، قدحی ده که به روی تو بنوشم
جایی که نیرزد به جوی دین درستم
این توبه صد جای شکسته چه فروشم؟
بس پیر خرابات که دیدم به شفاعت
[...]
عشقت چو ستم کرد و جفا بر تن و توشم
از ناله و زاری نتوان کرد خموشم
من عاشق آن گوشهٔ چشمم، به رفیقان
پیغام بده تا: ننشینند به گوشم
ساقی، بده آن جام و ز من جامه برافگن
[...]
تا چند بشادی می غمهای تو نوشم
از خلق جهان کسوت سودای تو پوشم
هر چند که زلفت دل من گوش ندارد
من سلسله ی زلف ترا حلقه بگوشم
عیبم مکن از دود دلم در جگر افتاد
[...]
از شش جهتم شکوه زند موج خموشم
در زهر زنم غوطه و سرچشمهٔ نوشم
سر تا به قدم عیبم و از دوستی خویش
عیبی نشناسم کزان پرده نپوشم
بر خلق نخواهم که زنم ناصیهٔ خویش
[...]
از تلخ زبانان نشود پست خروشم
طفلم، نتوان کرد به دشنام خموشم
نم در دل میخانه خمارم نگذارد
گر جلوه ساقی نشود رهزن هوشم
چیزی نشود بر دل آزاده من بار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.