ای زلف تو بخت تیره من
تاریکی او چو روز روشن
زین پس سرِ ما و خاک پایت
چون دست نمی رسد به دامن
عشق تو رسید و کرد تاراج
جان و دل و صبر و هوش از من
سوزد تر و خشک جمله یکسان
آتش چو در اوفتد به خرمن
بازیچه مدان که آتشی هست
این دود که می رود ز روزن
تا غمزه تو دلی رباید
صدجانِ بستان به وجه احسن
ای حلقه زلف تا بدارت
ارباب قلوب را نشیمن
آن کاکل عنبرین بر افشان
وین گرمی آفتاب بشکن
تا چند جلال دل شکسته
بی دوست بود به کام دشمن



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و فراق سخن میگوید و به زلف محبوب خود اشاره میکند که به نظر او بخت تیره و روزهای روشن را به ارمغان میآورد. او احساس میکند که عشقش همه جوانب وجودش را تحت تأثیر قرار داده و حالتی سوزان و آتشزای روانی برای او به وجود آورده است. شاعری که از غم و حسرت جدایی رنج میبرد، به زیباییهای محبوب اشاره میکند و تأکید دارد که بدون دوست نمیتواند به زندگی ادامه دهد و به نوعی تنهاییاش را حسرت میزند.
هوش مصنوعی: زلف تو باعث روشنایی زندگی من است، در حالی که بخت بد من همچون شب تاریک است.
هوش مصنوعی: از این به بعد، چون نمیتوانم به دامنت برسم، فقط سرم را به خاک پای تو میسایم.
هوش مصنوعی: عشق تو آمد و همه چیز من را دزدید؛ جان و دل و صبر و حواسم را از من گرفت.
هوش مصنوعی: هر چیزی که در آتش بیفتد، به یک اندازه میسوزد و هیچ تفاوتی ندارد که تر باشد یا خشک. وقتی آتش به میان بیاید، همه چیز را تحت تأثیر قرار میدهد.
هوش مصنوعی: این بازی را دست کم نگیر که در پس این دود که از روزنه خارج میشود، آتش نهفته است.
هوش مصنوعی: تا زمانی که نگاهی به کسی بیندازی و دلی را بربایی، جانها در باغ خوشی با بهترین حالت به سر میبرند.
هوش مصنوعی: ای حلقه زلف تو، محلی است برای آرامش و اقامت دلهای عاشق.
هوش مصنوعی: موی زرد و عطرآگین خود را به نمایش بگذار و این گرمای آفتاب را تحمل کن.
هوش مصنوعی: چقدر طول میکشد که دل شکسته من بدون دوست، همچنان در رنج و عذاب بماند و خوشحالی دشمن را فراهم کند؟
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا دستخوش جهان شدم من
در دست قناعتم ممکن
خود را به هزار فن گسستم
از همدمی جهان پر فن
تا پیشرو آتش اثیرست
[...]
در گردن خود رسن میفکن
من بِه باشم رسن به گردن
ای راحت روح و رامش تن
وصل تو طرب فزای و شیون
بر بوی لب تو عقل سر مست
وز رنگ رخ تو خانه گلشن
از شرم چو روی برفروزی
[...]
مال است و زر است مکسب تن
کسب دل دوستی فزودن
بستان بیدوست هست زندان
زندان با دوست هست گلشن
گر لذت دوستی نبودی
[...]
کو شیفته ای کجاست چون من
بر باد فراق داده خزمن
بگذاشته جان و تن معطل
بی جان چه کنم کجا برم تن
بی جان چه کند سفر ، مجویید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.