آن چه شمع است که از چهره برافروخته است
که چو پروانه دل سوختگان سوخته است
دهن دوست که تنگی ز وی آموخت دلم
دُرفشانی مگر از چشم من آموخته است
آتشی از دل او در دل من می افتد
که دلش آهن و سنگ است و دلم سوخته است
دلبرا طرّه دزد تو چه پُردل دزدی ست
کآن همه دل به یکی شب به هم اندوخته است
دل سیه پوش شد از زلف تو چون جا بنماند
جامه ماتم جان است که بر دوخته است
من ز دیوانگی باد صبا در عجبم
که به یک جان که ستد بوی تو بفروخته است
گوییا هم اثری هست ز هستی جلال
ورنه این آتش سوزان ز چه افروخته است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان حال و هوای دل سوخته و عاشقانه خود میپردازد. او از شمعی یاد میکند که چهرهای برافروخته دارد و دل سوختگان را میسوزاند و به تأثیر چشمان معشوق بر دل خود اشاره میکند. شاعر احساس میکند که آتش عشق و دلشکستگیاش ناشی از وجود معشوق است، که دلش سخت و سنگین است. او به دزدی طرز رفتار معشوق با دلها اشاره میکند و خود را در ماتمی برای عشق میبیند. در پایان، شاعر به معمای دیوانگی خود و تأثیر عشق اشاره میکند و از خود میپرسد که چگونه بویی از معشوق میتواند او را اینگونه مجذوب کند.
هوش مصنوعی: شعلۀ شمع به خاطر درخشش صورتش روشن است، مانند پروانهای که دل سوختگان را میسوزاند.
هوش مصنوعی: دلم از دهن دوستی که بسته است، درس خوشگویی و زیبا سخن گفتن را گرفته است. آیا این زیباییها را چشم من از او نیاموخته است؟
هوش مصنوعی: احساساتی در دل او وجود دارد که به دل من منتقل میشود، درحالیکه دل او از سنگ و آهن ساخته شده و دل من از درد و سوختگی پر است.
هوش مصنوعی: عزیزم، زیبایی موهای تو چه دزدی بزرگی است که قلبهای بسیاری را در یک شب به چنگ آورده است.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر زلف تو سیاه پوش شد، چون دیگر جایی برای لباس ماتم باقی نمانده است؛ جان من نیز مانند همین لباس به تو دوخته شده است.
هوش مصنوعی: من از دیوانگی باد صبا در شگفتم، زیرا او با یک جان فقط به خاطر بوی تو، همه چیز را فروخته است.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که نوعی نشانه یا تأثیر از وجود جلال وجود دارد، وگرنه این آتش سوزان از چه چیزی شعلهور شده است؟
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گرچه لب تشنه ز غم عاشق دلسوخته است
سینه چون غم به صد چاک و دهان دوخته است
گرنه آن ماه جبین می طلبد دل به چراغ
شمع رخساره برای چه برافروخته است
چند گویی که مشو بنده خوبان ناصح
[...]
که به سیب ذقنش چشم هوس دوخته است؟
که سهیل (از) عرق شرم برافروخته است
چون ز آتشکده دل به سلامت گذرد؟
آن که از پرتو مهتاب رخش سوخته است
ما چو طاوس ز بال وپر خود در دامیم
[...]
هرکجا وحشتی از آتشم افروخته است
برق در اول پرواز نفس سوخته است
چه خیال است دل از داغ تسلیگردد
اخگری چشم به خاکستر خود دوخته است
لاف را آینهپرداز محبت مکنید
[...]
شمعی از حسن تو هر جا که برافروخته است
جان عشاق چه پروانه بسی سوخته است
جامه دلبری و حسن بابریشم ناز
بر قد سرو تو استاد ازل دوخته است
هرگز ای جان نخرندش بجوی اهل نیاز
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.