از تو تا مقصود چندان منزلی در پیش نیست
یک قدم بر هر دو عالم نه که گامی بیش نیست
معنی درویش اگر خواهی کمال نیستی است
هر که را هستی خود باقی ست او درویش نیست
تا تو ناکامی نبینی کی توانی یافت کام
زان که مرهم در حقیقت جز برای ریش نیست
بندگی کن عشق را وز کفر و دین آزاد باش
از جدل آسوده شد هر کس که او را کیش نیست
شدّت راه بیابان طلب از ما شنو
تو کجا دانی که این منزل ترا در پیش نیست
از فغان چنگ و نوشانوش مستان گوش ما
آنچنان پر شد که جای پند نیک اندیش نیست
گر جلال از بیخودی بی پرده می گوید سخن
از کرم معذور داریدش که او با خویش نیست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به مفهوم درویشی و کمال میپردازد و تاکید میکند که فاصله میان انسان و هدف نهاییاش چندان زیاد نیست. او میگوید که حقیقت وجود درویش در عدم وابستگی به هستی و کمال است. شاعر بر این باور است که باید از همهی تعصبات رها بود و تنها عشق را پرستید. شباهت زندگی به یک سفر را بیان میکند و از سختیهای این مسیر میگوید. در نهایت، او به بیخودی و سادگی سخن میگوید و از عمق معنای عشق و بندگی یاد میکند.
هوش مصنوعی: بین تو و هدفات فاصله زیادی نیست، تنها یک قدم در هر دو جهان وجود دارد و حتی بیشتر از یک قدم هم نیاز نیست برداری.
هوش مصنوعی: اگر خواسته باشی معنای درویشی را درک کنی، باید بدانی که کمال در عدم وجود نفس و هستی شخصی نهفته است. هر کسی که به هستی خود وابسته باشد، نمیتواند درویش باشد.
هوش مصنوعی: برای اینکه در زندگی به موفقیت و خوشبختی دست یابی، باید ابتدا شکستها و ناکامیها را تجربه کنی. زیرا در حقیقت، درمان درد و مشکلات تنها زمانی امکانپذیر است که زخم و رنجی وجود داشته باشد.
هوش مصنوعی: عشق را با تمام وجود خدمت کن و از بحثهای مذهبی و اعتقادی رها باش. کسی که به این باورها وابسته نیست، از هرگونه درگیری و جدل راحت و آسوده است.
هوش مصنوعی: برای درک شدت و دشواری مسیر جستجوی حقیقت و هدف، به من گوش کن؛ تو چگونه میتوانی بدانید که این مکان و مرحله در زندگیات هنوز به تو تعلق ندارد؟
هوش مصنوعی: صدای چنگ و طرب مستان به قدری به گوش ما رسیده که دیگر جایی برای دریافت پندها و حکمتهای نیکو نیست.
هوش مصنوعی: اگر کسی به زیبایی و شکوهی بینظیر اشاره کند و به طور صریح درباره آن سخن بگوید، باید او را ببخشید، زیرا او در حالتی فراتر از خودش قرار دارد و نمیتواند به طور کامل خود را کنترل کند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یک قدم ازخویش بیرون نه که گامی بیش نیست
دامن خود را بگیر از پس مرو ره بیش نیست
گر هوای عشق داری خویش را بی خویش کن
کآشنای عشق او جز عاشقی بی خویش نیست
بر امید وصل عمری بار هجرانش بکش
[...]
از بلای عشق تو تنها دل ما ریش نیست
کیست در عهد تو کاو را این بلا در پیش نیست
بیش از این ای گل در آزار دل بلبل مکوش
چون بقای حسن رویت چند روزی بیش نیست
از لبت بی سهمِ تیرِ غمزه ات بوسی هوس
[...]
کس به بزم دلبران از دور گردان پیش نیست
قرب نزدیکان مجلس حرف و صوتی بیش نیست
در صلات عاشقان دوری و تنهاییست رکن
گو قضا کن طاعت خود هر که اینش کیش نیست
ما نکو دانیم طور حسن دور افتاده دوست
[...]
آرزو بسیار و آهم در دل درویش نیست
دشت پر نخجیر و یک ناوک مرا در کیش نیست
خانه اهل تعلق شاهراه حادثه است
دزد هرگز در کمین کلبه درویش نیست
سایه از ویرانه ما می کند پهلو تهی
[...]
گرچه از سامان حیرانی نظر درویش نیست
جلوه بسیار است دل را یک تماشا بیش نیست
سیر کردم عالم الفت خوشا بیگانگی
هجر و وصل دوستان خواب و خیالی بیش نیست
نکهت گلدسته قسمت نمی سازد به کام
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.