واحد است او به ذات خویش و احد
وحدتی برتر از شمار و عدد
هر که را وحدتش شود مشهود
از عدد فارغ است و از معدود
ساحت عزتش بود زان پاک
که کند کس توهم اشراک
ره به امکان نیافت همتایش
تنگنای محال شد جایش
گر خدا بودی از یکی افزون
کی بماندی جهان بدین قانون
در فیض وجود بسته شدی
تار و پود بقا گسسته شدی
همه عالم شدی عدم با هم
بلکه بیرون نیامدی ز عدم
داند آن کش ز عقل باشد بهر
که دو شه را چو جا شود یک شهر
سلک جمعیت از نظام افتد
رخنه در کار خاص و عام افتد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر به بررسی وحدت خداوند و برتری آن میپردازد. در آن بیان میشود که خداوند واحد و یگانه است و از تعدد و شمارگری فراتر است. هر کس که به درک این وحدت برسد، دیگر از عدد و اعداد آزاد است. همچنین، به این نکته اشاره میشود که اگر خداوند بیشتر از یکی بود، آفرینش جهان به این شکل ممکن نمیبود. در نهایت، بیان میشود که وجود همه چیز از عدم ناشی میشود و درک این حقیقت تنها از عقل بر میآید.
هوش مصنوعی: او در ذات خود یکتاست و این یکتایی، برتر از هر نوع شمارش و عددی است.
هوش مصنوعی: هر کسی که به حقیقت وحدت دست پیدا کند، دیگر از شمارش و تعداد بینیاز است.
هوش مصنوعی: این جمله بیان میکند که مقام و جایگاه خداوند به قدری والاست که هیچکس نمیتواند به اشتباه تصور کند که او با چیزی دیگر شریک است. این کیفیت پاکی و عظمت او باعث میشود که هر نوع توهمی در مورد شریک داشتن او از ذهنها دور باشد.
هوش مصنوعی: راه به دست نیامدن امکان، جایی مشخص و تنگی به نام محال برایش ایجاد شد.
هوش مصنوعی: اگر خداوند تنها از یک چیز بیشتر بود، آیا جهان به این ترتیب باقی میماند؟
هوش مصنوعی: تو در نعمت وجود به دام افتادهای و تار و پود زندگیات از هم گسسته شده است.
هوش مصنوعی: تمام جهان به عدم تبدیل شد، اما تو هنوز از عدم خارج نشدی.
هوش مصنوعی: آن که به درک و عقل خود آشناست، میداند که وقتی دو پادشاه در یک شهر قرار بگیرند، سرانجام یکی از آنها باید برود یا شهر را ترک کند.
هوش مصنوعی: وقتی نظم و نظام جماعت به هم بریزد، مشکلات و کاستیها بر همه افراد، چه خاص و چه عام، تأثیر میگذارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون بیامد بوعده بر سامند
آن کنیزک سبک زبام بلند
برسن سوی او فرود آمد
گفتی از جنبشش درود آمد
جان سامند را بلوس گرفت
[...]
چیست آن کاتشش زدوده چو آب
چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب
نیست سیماب و آب و هست درو
صفوت آب و گونه سیماب
نه سطرلاب و خوبی و زشتی
[...]
ثقة الملک خاص و خازن شاه
خواجه طاهر علیک عین الله
به قدوم عزیز لوهاور
مصر کرد و ز مصر بیش به جاه
نور او نور یوسف چاهی است
[...]
ابتدای سخن به نام خداست
آنکه بیمثل و شبه و بیهمتاست
خالق الخلق و باعث الاموات
عالم الغیب سامع الاصوات
ذات بیچونش را بدایت نیست
[...]
الترصیع مع التجنیس
تجنیس تام
تجنیس تاقص
تجنیس الزاید و المزید
تجنیس المرکب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.