سخن عارف ستوده سیر
چون به اینجا رسید پیش پسر
گفت کای فهم را مهیا تو
عشق من بود ازین قبل با تو
رخت آیینه مصفا بود
زان جمال ازل هویدا بود
چشم من بود بر جمال ازل
چون در آیینه ات فتاد خلل
چشم ازان آینه فرو بستم
پس زانوی خویش بنشستم
شاهد از آینه چو تابد رو
به بود آینه سر زانو
آن که باشد ز زانو آینه اش
حسن معنی شود معاینه اش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: عارف در پاسخ به سؤال پسرش درباره عشق و معانی درونی، به حقیقت عشق اشاره میکند که از ابتدا با او بوده است. او به زیباییهایی که در عالم ازل وجود داشتهاند، اشاره میکند و آنها را به مانند آینهای میداند که زیبایی را منعکس میکند. در ادامه، عارف به این نکته میپردازد که وقتی بینایی آینه خدشهدار میشود، بیننده نیز نمیتواند زیبایی را مشاهده کند و در نتیجه، برای درک معانی و زیباییها باید کمی درنگ کند و غور کند. او همچنین تصریح میکند که درک حسن واقعی، به معنی توجه به مفاهیم عمیق و نه فقط ظواهر است.
هوش مصنوعی: سخن عارف در مورد سفر روحانی و سیر و سلوکش به جایی میرسد که به پسرش، یا نسلی بعدی، گزارش میدهد و آن را مورد ستایش قرار میدهد. در واقع، او به بیان تجربیات و دستاوردهای معنوی خود میپردازد و بر اهمیت آن تاکید میکند.
هوش مصنوعی: گفت: ای فهم، آماده باش! عشق من از قبل با تو بوده است.
هوش مصنوعی: لباس تو از زیبایی چنان درخشان است که نشانی از جمال ازلی را در خود دارد.
هوش مصنوعی: چشم من به زیبایی ازلی توجه داشت، اما وقتی در آینه نگاه کردم، نقصی را در آن دیدم.
هوش مصنوعی: من از نگاه به آن آینه چشم پوشیدم و سپس بر زانوی خود نشستم.
هوش مصنوعی: وقتی که زیبایی در آینه حاضر میشود، زیبایی با تمام وجود خود را جلوهگر میکند و فرد به تماشای آن مینشیند.
هوش مصنوعی: کسی که از زانو به پایین خود را آینهای قرار دهد، زیبایی و ویژگیهای خوب او به صورت واقعی و عمیق قابل مشاهده و بررسی خواهد بود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون بیامد بوعده بر سامند
آن کنیزک سبک زبام بلند
برسن سوی او فرود آمد
گفتی از جنبشش درود آمد
جان سامند را بلوس گرفت
[...]
چیست آن کاتشش زدوده چو آب
چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب
نیست سیماب و آب و هست درو
صفوت آب و گونه سیماب
نه سطرلاب و خوبی و زشتی
[...]
ثقة الملک خاص و خازن شاه
خواجه طاهر علیک عین الله
به قدوم عزیز لوهاور
مصر کرد و ز مصر بیش به جاه
نور او نور یوسف چاهی است
[...]
ابتدای سخن به نام خداست
آنکه بیمثل و شبه و بیهمتاست
خالق الخلق و باعث الاموات
عالم الغیب سامع الاصوات
ذات بیچونش را بدایت نیست
[...]
الترصیع مع التجنیس
تجنیس تام
تجنیس تاقص
تجنیس الزاید و المزید
تجنیس المرکب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.