جامی
»
هفت اورنگ
»
سلسلةالذهب
»
دفتر سوم
»
بخش ۲۹ - قصه حاتم و آن بند از پای اسیری گشادن و بر پای خود نهادن
حاتم آن بحر جود و کان عطا
روزی از قوم خویش ماند جدا
اوفتادش گذر به قافله ای
دید اسیری به پای سلسله ای
پیش آمد اسیر بهر گشاد
خواست زو فدیه تا شود آزاد
حاتم آنجا نداشت هیچ به دست
بر وی از بار آن رسید شکست
حالی از لطف پای پیش نهاد
بند او را به پای خویش نهاد
ساخت زان بند سخت آزادش
اذن رفتن به جای خود دادش
قوم حاتم ز پی رسیدندش
چون اسیران به بند دیدندش
فدیه او ز مال او دادند
پای او هم ز بند بگشادند


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: حاتم طایی، شخصیت بخشنده و سخاوتمند، در حین سفر به قافلهای میرسد و با دیدن زندانی که در بند است، تحت تأثیر قرار میگیرد. او بدون اینکه چیزی برای فدیه داشته باشد، بند اسیر را با پای خود عوض میکند و بدین ترتیب او را آزاد میکند. قوم او که به دنبالش میآیند، وقتی او را در حالتی مشابه یک اسیر میبینند، فدیهای برای آزادی او میدهند و پای حاتم را از بند میگشایند. این داستان نمایانگر روح سخاوت و فداکاری حاتم است.
هوش مصنوعی: حاتم، که نماد بخشندگی و سخاوت است، مانند دریای وسیع از مهربانی و کرامت است. او روزی از قبیلهاش دور ماند و در این دوری همواره به یاد بخشش و نیکوکاری بود.
هوش مصنوعی: او در مسیرش به یک کاروان برخورد کرد و اسیری را دید که پاهایش به زنجیر بسته شده بود.
هوش مصنوعی: بنده برای آزادی خود به دنبال راهی بود و تصمیم گرفتم که از او فدیه بپردازم تا بتوانم آزاد شوم.
هوش مصنوعی: حاتم در آن مکان هیچ چیز در دست نداشت و از سنگینی بار آن شکست.
هوش مصنوعی: در یک حالت از محبت و لطف، به گونهای به او نزدیک شدم که پای او را بر پای خود قرار دادم.
هوش مصنوعی: از آن بند سخت رهایی یافت و به او اجازه داد تا به مکان خود برود.
هوش مصنوعی: مردم از خاندان حاتم به دنبالش آمدند و وقتی او را دیدند که مانند اسیران در بند است، شگفتزده شدند.
هوش مصنوعی: به خاطر او، از داراییاش فدیه دادند و برای او نیز از قید و بندهایش رها کردند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون بیامد بوعده بر سامند
آن کنیزک سبک زبام بلند
برسن سوی او فرود آمد
گفتی از جنبشش درود آمد
جان سامند را بلوس گرفت
[...]
چیست آن کاتشش زدوده چو آب
چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب
نیست سیماب و آب و هست درو
صفوت آب و گونه سیماب
نه سطرلاب و خوبی و زشتی
[...]
ثقة الملک خاص و خازن شاه
خواجه طاهر علیک عین الله
به قدوم عزیز لوهاور
مصر کرد و ز مصر بیش به جاه
نور او نور یوسف چاهی است
[...]
ابتدای سخن به نام خداست
آنکه بیمثل و شبه و بیهمتاست
خالق الخلق و باعث الاموات
عالم الغیب سامع الاصوات
ذات بیچونش را بدایت نیست
[...]
الترصیع مع التجنیس
تجنیس تام
تجنیس تاقص
تجنیس الزاید و المزید
تجنیس المرکب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.