ای صبا گر یاد مهجوران ناشادش دهی
از من بیدل طفیل دیگران یادش دهی
جوی اشک من روان زان قامت است ای باغبان
کاش یکدم سر به پای سرو آزادش دهی
غمزه تیز و دل سختش پی قتلم بس است
تا به کی در کف رقیبا تیغ پولادش دهی
داد می خواهد دلم از ظلم هجر ای شاه حسن
شوکت شاهی فزون بادت اگر دادش دهی
آستان قصر شیرین را میارای ای فلک
جز بدان سنگی که رنگ از خون فرهادش دهی
گر کند در سینه من صبر جا محکم چو کوه
یک فسون بر من دمی چون کاه بر بادش دهی
از فرامشکاریت جامی به فریاد است کاش
گه گهی یادش کنی تسکین فریادش دهی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از غم و دلتنگی ناشی از دوری معشوق میگوید و از نسیم صبا میخواهد تا یاد آن محبوب غایب را به او برساند. او با اشکهایش و تصویری از قامت معشوق از باغبان تقاضا دارد تا یک لحظه سر به پای او بگذارد. شاعر از ظلم هجر و سختی دل محبوبش ناله میکند و از او خواستار داد و رحمت است. او همچنین به قدرت و شکوه معشوق اشاره میکند و از فلک میخواهد که آستان قصر محبوبش را با سنگی از خون فرهاد بیاراید. در نهایت، او از احساس تنهایی و بیتابیاش سخن میگوید و آرزو میکند که معشوق گاهی او را به یاد بیاورد تا اندکی تسکین یابد.
هوش مصنوعی: ای نسیم، اگر یاد دوستانی که از هم دورند را به او برسانی، از طرف من بیقرار، یادی از من و حسرتهای من بکن.
هوش مصنوعی: اشکهای من به خاطر قامت دلربای او جاری است. ای باغبان، ای کاش یک لحظه اجازه دهی که سرم را به پای این سرو آزاد بگذارم.
هوش مصنوعی: نگاه تند و دل سرد او کافی است تا مرا به قتل برساند، تا کی میخواهی به رقیبش اجازه بدهی که با تیغ تیز خود به من آسیب بزند؟
هوش مصنوعی: دل من از ظلم و ستم جدایی تو به فریاد آمده است، ای شاه زیبا. اگر میخواهی بر باری که بر دوش دل من هست فزونی بخشی، باید به او داد و کمک کنی.
هوش مصنوعی: ای آسمان، قصر شیرین را به زیبایی نآرای، جز به سنگی که رنگش را از خون فرهاد گرفتهای، هیچ چیزی ارزش ندارد.
هوش مصنوعی: اگر صبر در دل من مانند کوهی مقاوم باشد، یک جادو یا فریب میتواند به راحتی آن را همچون کاهی بر باد ببرد.
هوش مصنوعی: از فراموشی تو، دل کسی به تنگ آمده و به یاد تو نیاز دارد. ای کاش گاهی به یاد او بیفتی و با یادآوریات به آرامش دلش یاری برسانی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای رقیب آندم که بر کف تیغ بیدادش دهی
از من سرگشته بهر امتحان یادش دهی
شکل شیرین را نکو آراستی آه ای قضا
گر بدین صورت خرامی سوی فرهادش دهی
هر زمان از خیل خوبان فتنه یی سازی سوار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.