به هر منزل که جانان من آنجاست
تنم اینجا ولی جان من آنجاست
من ار دورم بحمدالله که باری
دل بی صبر و سامان من آنجاست
مرا گر نیست جا بر طرف بامش
خوشم کآواز افغان من آنجاست
در آن کشور مسلمانی مجویید
که شوخ نامسلمان من آنجاست
چه حاجت ماه تابان در دیاری
که خورشید درخشان من آنجاست
به تیغ آن مه دلم را می کند چاک
بهانه آنکه پیکان من آنجاست
مخوان جامی جز آنجا گفته خویش
که محبوب سخندان من آنجاست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان احساس عمیق خود نسبت به محبوبش میپردازد. او با وجود فاصلهای که با جانانش دارد، همواره وجود او را در دل و جان خود حس میکند. شاعر در هر مکان که باشد، دلش در کنار محبوبش است و از دوریاش رنج میبرد. او تأکید میکند که در جایی که محبوبش حضور دارد، دیگر مادیات و زیباییهای دنیا برایش بیمعناست. از نظر او، شادی و خوشی واقعی تنها در نزد محبوباش ممکن است.
هوش مصنوعی: هر جا که محبوب من است، دل من آنجا حضور دارد، هرچند که جسم من اینجا است.
هوش مصنوعی: من اگرچه از دور هستم، اما به لطف خدا دل بیقرار و بینظم من در آنجا قرار دارد.
هوش مصنوعی: اگر جایی برای من در کنار بامش وجود نداشته باشد، باز هم خوشحالم چون صدای فریاد من در آنجا میپیچد.
هوش مصنوعی: در آن سرزمینی به دنبال مسلمان نباشید که شوخی و سرگرمی غیرمسلمان من در آنجا وجود دارد.
هوش مصنوعی: چرا عشق و زیبایی در جایی دیگر برای من مهم است، وقتی که در کنار من کسی هست که نورش همه جا را روشن میکند؟
هوش مصنوعی: دل من به خاطر زیبایی آن ماه به شدت آسیب میبیند، چرا که علت این ناراحتی این است که عشق من در آنجا قرار دارد.
هوش مصنوعی: جز در آن مکان، جامی نخوان که محبوب گویای من آنجا حضور دارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.