دردا که یار جانب ما را نگه نداشت
آیین مهر و رسم وفا را نگه نداشت
شد خاک پای در ره او صد خداشناس
فارغ گذشت و راه خدا را نگه نداشت
چشم حوادثش مرساد ار چه غمزه اش
از سینه ام خدنگ جفا را نگه نداشت
در غیرتم ز باد که از چشم مردمان
چون سرمه خاک آن کف پا را نگه نداشت
صوفی صفای دل به غم غیر تیره ساخت
آیینه خدای نما را نگه نداشت
هر جا که شد مقیم درت حرمتی نیافت
چون در صف سگان تو جا را نگه نداشت
جامی پس از دعای وصالت ز هجر سوخت
افسوس ازین دعا که بلا را نگه نداشت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد جدایی و بیوفایی یار میگوید که حتی نمیتواند رسم محبت و وفا را رعایت کند. او به این موضوع اشاره میکند که بسیاری از عارفان و خداشناسان در راه عشق به یار فدای او شدند، امای یار بیتوجهی میکند. شاعر از بیاعتنایی یار به غیرت خود و اشکهایش سخن میگوید و تأکید میکند که صفای دل او به خاطر غم دیگران تیره شده است. در نهایت، او از دعاهایی که در پی وصال یار کرده بود، افسوس میخورد؛ زیرا دعاهای او هم نتوانسته است بلایا را از سرش دور کند.
هوش مصنوعی: چه دردناک است که محبوب، جانب ما را نگریست و عشق و وفاداری را فراموش کرد.
هوش مصنوعی: در پی او، انسانهای بزرگوار و خداشناس زیادی بودند که بدون توجه به راه خدا، از آن عبور کردند و گذشتند.
هوش مصنوعی: چشمش به حوادث میافتد، هرچند که چشمانش با ناز و ادا به قفسهٔ سینهام نخی از غم و رنج را نمیگذارد.
هوش مصنوعی: در غیرتم تحت تأثیر بادهای بیاهمیت قرار نمیگیرم، چون مردم نمیتوانند حتی ذرهای از شخصیت و عزم من را خدشهدار کنند.
هوش مصنوعی: صوفی با غم دیگران، دل خود را آلوده کرده و دیگر نمیتواند تصویر الهی را در دل خود حفظ کند.
هوش مصنوعی: هر جا که تو ساکن شدهای، کسی نتوانسته است به احترام قدم بگذارد، زیرا در جایی که سگها هستند، دیگر کسی به جایگاه اهمیت نمیدهد.
هوش مصنوعی: جامی بعد از اینکه برای وصال معشوقش دعا کرد، از درد جدایی میسوزد و افسوس میخورد که این دعا نتوانسته او را از مشکلات دور نگه دارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دل در حریم وصل تو، پا را نگه نداشت
داغم ازین سپند که جا را نگه نداشت
روشن نشد چراغ دل و دیده اش چو شمع
هر سر که زیر تیغ تو پا را نگه نداشت
پنهان نگشت در دل صد چاک، راز عشق
[...]
دردا که یار جانب ما را نگه نداشت
ناموس مهر و شرم و وفا را نگه نداشت
یک روز گل به خاک جفاکشتگان نریخت
آن شوخ حرمت شهدا را نگه نداشت
از رشک خال او که در آتش فشرده پا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.