چو ترک سرخوشم از خواب ناز برخیزد
هزار فتنه ز هر گوشه ای برانگیزد
به خون غیر دریغ است تیغش آلوده
مباد آنکه به جز خون عاشقان ریزد
میان صیدگهش زارم اوفتاده مگر
طفیل صید به فتراک خویشم آویزد
چنین که بخت بد و یار نیک خصم منند
ز چنگ غصه دل من چگونه بگریزد
گهی که یار دهد کام بخت نگذارد
گهی که بخت شود رام یار بستیزد
فلک ز جام طرب جرعه ای به من ندهد
که از نخست به زهر غمش نیامیزد
اگر چه دعوی تقوی همی کند جامی
به دور لعل تو مشکل ز باده پرهیزد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به حال و هوای عاشقانه و پرتنش خود میپردازد. او از خواب سرخوشی بیدار میشود و متوجه فتنهها و چالشهای متعدد میگردد که هر یک به نحوی بر زندگی عاشقان تأثیر میگذارد. در این میان، او از درد و غم دل میگوید و به تضاد بین بخت و یار اشاره میکند، که گاهی در کنار هم و گاهی در تقابل با یکدیگر قرار دارند. شاعر بیان میکند که حتی در وصال یار نیز بخت به او خیانت میکند و لحظات خوشی را به او نمیدهد. با وجود ادعای تقوی، او نمیتواند از محبت و زیبایی معشوق دوری کند، زیرا این عشق برایش همانند جام تلخی است که نمیتواند از آن پرهیز کند.
هوش مصنوعی: وقتی که من از خواب شیرین و آرام بیدار میشوم، هزاران مشکل و چالش از هر طرف سر بر میآورد.
هوش مصنوعی: هرگز نمیخواهم که تیغ او به خون غیر از عاشقان آلوده شود، زیرا خون عاشقان باید همچنان محفوظ بماند.
هوش مصنوعی: من در دام او گرفتار شدهام و تنها امیدم این است که شاید به وسیلهی شکار او به نوعی از این وضعیت رها شوم.
هوش مصنوعی: اگر بخت من بد باشد و یارم نیک، مانند دشمنانی هستند که مانع آرامشم میشوند. حالا چگونه میتوانم از غم و اندوه کنار بکشم؟
هوش مصنوعی: زمانی که معشوق خوشی و سعادت را به ما میدهد، بخت ما اجازه نمیدهد که از آن لذت ببریم، و گاهی که بخت یار میشود، معشوق ما را دچار مشکل میکند.
هوش مصنوعی: هیچ چیز از شادی و لذت به من نخواهد رسید، زیرا از ابتدا درد و غم او با هر خوشی و شادی ای که تجربه کنم، همراه خواهد بود.
هوش مصنوعی: اگرچه کسی ادعای پرهیزکاری و تقوا میکند، اما جامی که پر از شراب توست او را به سختی از نوشیدن دور میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
چه رنگهاست که آن شوخ دیده نامیزد
که تا مگر دلم از صحبتش بپرهیزد
گهی ز طیره گری نکتهای دراندازد
گهی به بلعجبی فتنهای برانگیزد
به هیچ وقت به بازی کرشمهای نکند
[...]
ز طبع پاک قوامی حدیث خوش خیزد
از این بود که ز هر ناخوشی بپرهیزد
اگرچه جنس نباشد گریزد از ناجنس
چو عندلیب که با عنکبوت نامیزد
خدایگانا دانی که تیغ اندیشه
[...]
سحرگهان که صبا نافۀ ختن بیزد
زمانه عنبر و کافور بر هم آمیزد
بگسترند عروسان باغ دامن خویش
چو ابر برسرشان ز استین گهر ریزد
خیال دوست چو در چشم خفتگان بزند
[...]
چنین که غمزهٔ تو خون خلق میریزد
عجب نباشد اگر رستخیز انگیزد
فتور غمزهٔ تو صدهزار صف بشکست
که در میانه یکی گرد برنمیخیزد
ز چشم جادوی مردافگن شبه رنگت
[...]
کسی که هم چو من از پیش یار بگریزد
سزا همین بودش کز دو دیده خون ریزد
غبارناکم از او ور نه بیم دشمن نیست
که مبتلای حبیب از بلا نپرهیزد
ضرورت است گرفتار عشق را که جفا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.