هر شبی آهم حریم سدره را روشن کند
شاخ طوبی را درخت وادی ایمن کند
شد پریشان کار من از فکر آن نامهربان
مهربانی کو که اکنون فکر کار من کند
شد تنش ز آسیب تار و پود پیراهن فگار
کاش کز گلبرگ تر ترتیب پیراهن کند
دل که از غم سوخت هم در آتش غم سر نهد
گلخنی بستر هم از خاکستر گلخن کند
گر نخواهد سختی حال گرفتاران خدای
نیکوان را تن چرا از سیم و دل ز آهن کند
گر برد بویی ز ذوق خاکسارانت ملک
ز آسمان آید فرو خاک درت مسکن کند
بر رخ جامی بود بی رویت از دوزخ دری
گر ز روضه خازن اندر قبر او روزن کند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر در بارهٔ غم و اندوه عاشقانهای است که شاعر به خاطر دوری معشوقش به آن دچار شده است. او از بیمهری معشوق میگوید و ناتوانی خود در فراموش کردن این درد را بیان میکند. شاعر آرزو میکند که کاش مهربانی و لطفی وجود داشت تا به وضعیت او رسیدگی کند. همچنین او به حالت نیکان و آزارهایی که بر آنان وارد میشود اشاره میکند و در پایان ذکر میکند که بدون دیدار معشوقش، زندگیاش به جهنم تبدیل شده است.
هوش مصنوعی: هر شب، نالههایم روشنایی بخش درخت سدره میشود و شاخهای درخت طوبی را در وادی ایمن سرزندگی میبخشد.
هوش مصنوعی: من به خاطر فکر آن بیرحم که زمانی مهربان بود، اکنون دچار سردرگمی شدهام و در آرزوی کسی هستم که به حال و روز من بیندیشد.
هوش مصنوعی: او با آسیبهای ناشی از پیراهن چاکچاکش رنجیده است و کاش که از لطافت گلبرگهای تازه، پیراهنی بینقص و زیبا برای خود بسازد.
هوش مصنوعی: دل که از غم میسوزد، در آتش درد خود آرام میگیرد و در حالی که گلخن مایهٔ آرامش است، از خاکستر او نیز بهره میبرد.
هوش مصنوعی: اگر خداوند خوبان نخواهد که حال گرفتاران سخت باشد، پس چرا او انسان را از چیزهایی نرم مانند نقره و با روحی سخت مانند آهن خلق کرده است؟
هوش مصنوعی: اگر بویی از شوق و محبت خاکساران تو بگیرد، ملک و نعمت از آسمان به زمین میآید و در جایی نزدیک به تو سکونت میکند.
هوش مصنوعی: اگر در بهشت خزان با چهرهات خللی بر جمال جام داشته باشد، در آن صورت، اگر در قبر تو روزنهای باز کند، به درد دوزخ گرفتار خواهی شد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا همی فرمان داور خاک را ساکن کند
تا همی تقدیر یزدان چرخ را گردان کند
گنبد پیروزه گون بااختران سیم رنگ
هر شبی تا روز وصف بی نوایی من کند
روزگار بینوایی وصل را هجران دهد
اتفاق تنگ دستی دوست را دشمن کند
صعب و تاریکست دوراز وصل تو شبهای من
[...]
چشم آن دارم که دولت باز رو در من کند
بار دیگر چشم امید مرا روشن کند
کی زلیخا را منور بوی پیراهن کند؟
شمع هیهات است پای خویش را روشن کند
سوختم ز افسردگیها، آتشین رویی کجاست؟
کز نگاه گرم شمع کشته را روشن کند
چشم بینا شهپر پرواز باشد روح را
[...]
داورا من سال قحطی را بمرز اصفهان
کودکی دیدم بره کز ضعف دل شیون کند
موی رشکین روی و چرکین جسم پرچیم جان حزین
گفتی الحال این وجود اندر عدم مسکن کند
رحمتم برزحمتش آمد بمنزل بردمش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.