عشق باید کز دو عالم فرد سازد مرد را
درد این معنی نباشد مردم بی درد را
وعده غم می دهد یار و نداند این قدر
کین نوید عشق باشد جان غم پرورد را
هر کجا گردد ز رویش حسن را هنگامه گرم
گرد گشتن کی رسد خورشید عالم گرد را
بی خود افتادم چو خوردم شربت هجران بلی
جز چنان خوابی کجا لایق بود این خورد را
گرچه گشتم خاک راه او بحمدالله که باد
از سر راهش سوی دیگر نبرد این گرد را
لاله نیمی سرخ و نیمی زرد روید از گلم
چون برم در خاک اشک سرخ و رنگ زرد را
برد جامی را به کویش سیل اشک اما چه قدر
در چنان بستانی این خاشاک آب آورد را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل دربارهٔ تجارب و احساسات ناشی از عشق و هجران میگوید. او به این نکته اشاره میکند که عشق باید فرد را از جنبههای مختلف زندگی جدا کند و تنها درک عمیق این احساس خاص به کسانی میسر است که از درد رنج میبرند. همچنین، او به چهرهٔ یار اشاره میکند و از زیباییهای او سخن میگوید که همه جا حاضر و درخشان است. شاعر از تأثیر درد هجران بر خود میگوید و تأکید میکند که با وجود گذشتهاش در راه عشق، هیچگاه از مسیرش منحرف نشده است. در پایان، او با اشاره به لالهای که از اشکهایش میروید، عمق غم و تأثر خود را به تصویر میکشد و بیان میکند که دلتنگیهایش در چنین بستانی فقط خاشاکی برای عشقش به حساب میآید.
هوش مصنوعی: عشق باید به گونهای باشد که انسان را از تمام دنیاها آزاد کند و به او احساس قدرت و جدایی از مشکلات بدهد؛ اما این مفهوم برای افرادی که دردی احساس نمیکنند، قابل فهم نیست.
هوش مصنوعی: یار به من وعده غم میدهد، اما نمیداند که این وعده، نوید عشق است و برای کسی که جانش در غم پرورده شده، معنای دیگری دارد.
هوش مصنوعی: هر جا که زیبایی او نمایان شود، جشنی از شادابی و نشاط برپا میشود. اما چه زمانی میتوان به نور و روشنی عالم دست یافت؟
هوش مصنوعی: بیهدف و بیخبر از خود غرق در احساس جدایی شدم. واقعاً جز چنین خواب و حالی که به خاطر این نوشیدنی تلخ به دست آوردم، شایستهی این تجربه نبود.
هوش مصنوعی: با اینکه من در مسیر او خیلی زحمت کشیدم، خوشبختانه باد و گرد و غبار نتوانستهاند مرا از آن راه دور کند.
هوش مصنوعی: لالهای که به دو رنگ سرخ و زرد است، از گل من سر بر میآورد. زمانی که من در خاک فرو میروم، اشک سرخ و رنگ زرد را به همراه میآورد.
هوش مصنوعی: در دل کوی محبوب، چشمانم از اشک پر شده و آنقدر غمگینم که گویی در یک باغ سرسبز و زیبا، برگهای خشک و بیفایدهای را جمع کردهام.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
پیچ و تاب غم فزاید انبساط مرد را
دل طپیدن دست گلباز است عاشق درد را
هر که تن را دوست دارد دشمن جان خود است
به که افشانی ز دامان ذلت این گرد را
پشت و روی کار خود با چشم عبرت دیده است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.