مرا بر هر زمین از دیده اشک لاله گون آید
دمد آنجا گل حسرت وز آن گل بوی خون آید
شبی خواهم به خواب آید مرا آن ماهرو لیکن
کسی را کز چنان رو دور ماند خواب چون آید
خدا را ای فسونگر درد سر کم ده که هجر او
نه زانسان برد خوابم کان به تعویذ و فسون آید
اگر گردون به هم سنجد غم مجنون و درد من
نه مردم گر نه دردم از غم مجنون فزون آید
نوای ساز عشرت بزم خسرو را بود لایق
صدای ناله بس فرهاد را کز بیستون آید
خرامان می رسد وز شوق خواهم سینه بشکافم
که با آن قامت رعنا به جان و دل درون آید
مرنج ار جامی از خاک درت آوارگی جوید
که بخت خوابناک او را بدینها رهنمون آید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از درد و غم دوری معشوق سخن میگوید و احساسات عمیقش را از طریق تصویرگری زیبا بیان میکند. او در اندیشهٔ جانکاه هجر احساس میکند که اشکهایش مانند لالههای خونین بر زمین ریخته میشود و خوابش از دیدن محبوب بیبهره است. در مقابل غمهایش، درد و رنج مجنون را درک میکند و خود را در خوابی بیخبر از واقعیت میبیند. همچنین، او از شوق دیدار معشوق آنچنان سرشار است که آرزوی شکافتن سینهاش را در سر میپروراند. در پایان، شاعر به سرنوشت خود معترض است و از این میگوید که حتی اگر در خاک سرگردان باشد، ناامید نیست و به عشق خود ادامه میدهد.
هوش مصنوعی: هر جا که میروم، اشکهایم رنگ لالهها را به یاد میآورند. در آن مکانها، گل حسرتی روییده است و از آن گل بوی خون به مشام میرسد.
هوش مصنوعی: شبی میخواهم بخوابم و آن چهره زیبای محبوبم را ببینم، اما کسی که از زیبایی او دور باشد، خوابش نمیآید.
هوش مصنوعی: ای فسونگر، از خدا بخواه که به من دردی ندهی، زیرا دوری او باعث شده که حتی خواب آرامی نداشته باشم و هیچ ترفند و جادویی نمیتواند این احساس را برطرف کند.
هوش مصنوعی: اگر آسمان بخواهد دلی بزند و غم مجنون را با درد من بسنجند، من نمیمیرم، چرا که درد من از غم مجنون بیشتر است.
هوش مصنوعی: صدای ساز خوشی در جشن خسرو موزون و زیباست، اما این صدا مناسب نالههای فرهاد نیست که از کوه بیستون برمیخیزد.
هوش مصنوعی: با آرامش و زیبایی به طرف من میآید و از شوق آنقدر هیجانزدهام که میخواهم سینهام را بشکافم تا او با آن قامت زیبا و دلچسبش به جان و دلم راه یابد.
هوش مصنوعی: ناراحت نشو اگر کسی با مشکل و بیخانمانی به دنبال فرصتی برای بهتر شدن زندگیاش باشد؛ زیرا سرنوشت خوابآلود او ممکن است او را به چنین تلاشهایی هدایت کند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مبادا کز شکار آن خیره کش یکسر درون آید
کز آن رخسار گردآلود شهری در جنون آید
مرا کشت آن سواریها، پسینه دم حسرت
برو گه گه مگر لختی غبار از در درون آید
چه لطف است آنکه بر سر می کند خاک آب حیوان را
[...]
چو در شبگون لباس آن مه به گشت شب برون آید
دلم زان شکل عیارانه در قید جنون آید
ز بس خون حریفان ریخت آن ترک جفاپیشه
غباری کز سر آن کوی خیزد بوی خون آید
مریز ای دیده خون دل مباد آن چند پیکانش
[...]
مرا صد خار از آن نوگل اگر در دل درون آید
اگر خاری رود بیرون ز چشم من برون آید
بزهر چشم و خون دل بما جامی دهد ساقی
چه شادی بخشد آن جامی که از وی بوی خون آید
ز زخم حسرت فرهاد اگر کوه آگهی یابد
[...]
مپرس از من که خون دل شبت از دیده چون آید
چه خون دل همه شب ریشه جانم برون آید
بدوز آخر به پیکان دیده ام تا کی توان دیدن
که هر سب صد بلا زین رخنه محنت برون آید
عزیز من شکر خواب صبوحی کرده کی داند
[...]
ز چاک سینه دود آه من گلگون برون آید
ز مرهم دست باید شست از زخمی که خون آید
مکن بی طاقتی همچون سپند از سوختن ای دل
نشین چندانکه از خاکسترت آتش برون آید
دل مجروح من هر گه که سازد یار مرهم را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.