گر از پیراهنت بویی به طرف گلستان آید
زند گل جامه بر خود چاک و بلبل در فغان آید
بر آن اندام نازک چون پسندم بار پیراهن
که بر وی سایه گلبرگ هم دانم گران آید
به حلق تشنه آب زندگی دانی چه خوش باشد
مرا تیغ جفایت بر گلو خوشتر ازان آید
چو نی هر استخوانم شد ز پیکان تو روزنها
کنون گر دم زنم صد ناله از هر استخوان آید
مکن خورشید من از تیغ بیم خاکسار خود
که برتابد زمین گر صد بلا از آسمان آید
دهانت غنچه عارض گل برت نسرین خطت سبزه
مبادا کین بهار حسن را روزی خزان آید
همین بس دولت جامی که خاک آستانت شد
گر آن عزت نمی یابد که در سلک سگان آید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد و تأثیر آن بر دل و جانش را بیان میکند. او از بویی که از پیراهند محبوبش به باغ گلستان میرسد و تأمل در زیباییهای او سخن میگوید. شعروارهای از عشق و آرزو را به تصویر میکشد که در آن حتی درد و رنج ناشی از جدایی نیز شیرینتر از آب زندگی به نظر میرسد. شاعر به تنهایی و نالههای درونیاش اشاره میکند و در پایان از وفاداری و ارادت خود به محبوبش سخن میگوید که حاضر است حتی در مقام خاکساری قرار بگیرد.
هوش مصنوعی: اگر از پیراهنت بویی به سوی گلستان بیفتد، گلها بر سر خود جامهای پاره میکنند و بلبلها در حال ناله خواهند بود.
هوش مصنوعی: من بر آن اندام زیبا و باریک، پیراهنی را میپسندم که به اندازهای راحت باشد که حتی سایه گلبرگها نیز بر او سنگینی نکند.
هوش مصنوعی: آب زندگی برای من چقدر خوشایند است، اما تیغ نامهربانی تو بر گلوی من حتی از آن هم خوشایندتر است.
هوش مصنوعی: من همچون نی هستم که از تیر تو آسیب دیدهام. اکنون اگر دمی بزنم، از هر استخوانم صد ناله به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: ای خورشید من، با تیغ بیم خاکسار خود، نکن که اگر بترسی، زمین هم تاب تحمل بلاهایی که از آسمان نازل میشود را از دست خواهد داد.
هوش مصنوعی: دهانت مانند غنچهای است که در کنار گل و نرگس شکفته، و خط زیبایت مانند چمن سبز است. امیدوارم روزی بهار زیباییهایت به پاییز نرسد.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که خودِ بودن در نزدیکی و خاکساری در برابر تو، به اندازهای ارزشمند است که حتی اگر شخصی به درجهای عالی نرسد، باز هم شایستهاست. در حقیقت، خودِ قربانی کردن و نزدیک شدن به تو، به اندازهای قدرت و شأن دارد که از بسیاری عناوین و مقامها بالاتر است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نه چندان آرزومندم که وصفش در بیان آید
و گر صد نامه بنویسم حکایت بیش از آن آید
مرا تو جان شیرینی به تلخی رفته از اعضا
الا ای جان به تن بازآ و گر نه تن به جان آید
ملامتها که بر من رفت و سختیها که پیش آمد
[...]
سحرگاهان که باد از سوی گل عنبرفشان آید
چو گل جامه درم کانم ز گل بوی نشان آید
نگارا، دیده در ره مانده ام وین آرزو در دل
که یارب، نازنین یاری چو تو بر من چسبان آید
حذر کن از دم سرد گرفتاران، مباد آن دم
[...]
سحرگه سوی ما بویی اگر زآن دلستان آید
چو صحت سوی بیماران و سوی مرده جان آید
بسا عاشق که او خود را بسوزد همچو پروانه
گر آن سلطان مه رویان چو شمع اندر میان آید
از آن حسرت که بی رویش نباید دید گلها را
[...]
لطیفست آن پری آن به که از مردم نهان آید
مبادا گر فتد نور نظر بروی گران آید
بسوز ای آتش دل استخوان سینه را یک یک
مبادا تیر آن ابرو کمان بر استخوان آید
رود صد آه من تا آسمان هر دم وزان هریک
[...]
نشانم پیش تیرش کاش تیرش بر نشان آید
که پیشم از پی تیر خود آن ابرو کمان آید
مگوییدش حدیث کوه درد من که میترسم
چو گویید این سخن ناگه برآن خاطر گران آید
از آنم کس نمیپرسد که چون پرسد کسی حالم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.