چند بوسم دست و پا پیک دیار یار را
فرخ آن ساعت که یابم دولت دیدار را
یار اگر طعن فرامش کاریم زد باک نیست
زانکه با یادش فرامش کرده ام اغیار را
خواندمی طومار غم بی او ولی چون شد مرا
نامه اش تعویذ جان طی کردم آن طومار را
دیده ام آزار ازان رخ دور می خواهم دلم
تا دهد بیرون به شرح دوری آن آزار را
لیک نازک باشد آن خاطر ندانم چون کنم
درج در گفتار کم درد دل بسیار را
بنده جامی و دعای او که برناید ز دست
خدمتی زین به دعاگویان خدمتکار را
چون مراد نامرادان آمد آن همواره باد
بر مراد او مدار این گنبد دوار را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان احساسات عاشقانه و درد فراق از یار میپردازد. او آماده است تا برای دیدن یار، دست و پای او را ببوسد و به شوق دیدارش به دعا و راز و نیاز میپردازد. طبیعتاً، خاطرات دردناک دوری از یار او را میآزارد، اما یاد او تسکینبخش است. شاعر همچنین از نازکی احساسات خود میگوید و به این نکته اشاره میکند که چگونه نمیتواند به راحتی درد دلش را بیان کند. در پایان، او به دعای مرادها اشاره میکند و بر این امید است که سرنوشتش به او شانس و کامیابی دهد.
هوش مصنوعی: من چند بار دستان و پاهای پیک یار را میبوسم و خوشحال میشوم در آن لحظه که بتوانم او را ملاقات کنم.
هوش مصنوعی: اگر یار به من بیمهری کند و به من طعنه بزند، برایم مهم نیست، چون من از یاد او دیگران را فراموش کردهام.
هوش مصنوعی: غم و اندوهی را که بدون حضور او احساس میکردم نوشته بودم، اما وقتی نامهاش را دریافت کردم، مثل یک طلسم که جانم را نجات میدهد، آن غم را فراموش کردم.
هوش مصنوعی: من به خاطر چهره دور از تو آزار میبینم و میخواهم دلم را آزاد کنم تا بتوانم رنج دوری آن آزار را بیان کنم.
هوش مصنوعی: ولی من نمیدانم چطور میتوانم درد دلهای زیاد را در کلمات کم و نرم بیان کنم.
هوش مصنوعی: من به دعای کسی که به من جام میدهد، امیدوارم و آن دعا از من دور نخواهد شد. همکاری و خدمت من به او، بهتر از همکاری کسانی است که فقط به زبان دعا میگویند.
هوش مصنوعی: زمانی که آرزوی کسانی که به آن نمیرسند، به حقیقت پیوسته است، هرگز بر خواسته و آرزوی او تکیه نکن، زیرا این دنیا همیشه در حال تغییر و ناپایدار است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای ز مقدارت هزاران فخر بیمقدار را
داد گلزار جمالت جان شیرین خار را
ای ملوکان جهان روح بر درگاه تو
در سجودافتادگان و منتظر مر بار را
عقل از عقلی رود هم روح روحی گم کند
[...]
یارب انصافی بده آن شیخ دعوی دار را
تا به خواری ننگرد رندان دردی خوار را
شرع را آزار اهل دل تصور کرده است
زان گرفته پیشه خود شیوه آزار را
طبع بر گنج حقیقت قفل و شرع آمد کلید
[...]
منکه دارم از مژه بر دیده چندین خار را
جمله در چشمم نروبم گر در خمار را
میفروش از لطف بنماید حریفان چاره چیست
بهر می وجه کم و مخموری بسیار را
چرخ پر انجم شود از مکر شیخ اندر سماع
[...]
گر به فانوس خیال آیی چو شمع اغیار را
در سماع آرد رخت صد صورت دیوار را
لاف خوبی گر زند گلزار پیش روی تو
برق حسنت آتش غیرت زند گلزار را
سینهام چون غنچه بس کز داغ غم در تنگ بود
[...]
کاشکی رحمی بُدی آن فتنهگر عیّار را
تا نکردی پیشه خود این همه آزار را
کی در آرد بار دیگر حسن خوبان در نظر
هرکه روزی دیده باشد آنچنان رخسار را
کفر زلفش عروة الوثقای ایمان من است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.