رخت ز غالیه خط گرد آفتاب کشید
خطت ز سنبل تر بر سمن نقاب کشید
مصور ازل ابروی دلگشای تو خواست
ز مشک ناب هلالی بر آفتاب کشید
سگ تو خواست برای قلاده عقد گهر
به رشته مژه چشمم در خوشاب کشید
پلاس میکده زاهد ز دلق پشمین ساخت
بساط زرق به پای خم شراب کشید
شبی خیال تو دامن کشان ز ما نگذشت
کزین دو دیده نه دامن به خون ناب کشید
ز خواب ناز چو بگشاد دیده نرگس مست
چه نازها که ازان چشم نیم خواب کشید
ز درد هجر عذابی ست ناله رحمی کن
که در فراق تو جامی بسی عذاب کشید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف زیبایی معشوق و اثر آن بر روح و جان خود میپردازد. او با اشاره به صفاتی چون ابرو و چشم معشوق، محتوای زیبایی و دلانگیزی را ترسیم میکند و از تأثیر آن بر زندگیاش سخن میگوید. در عین حال، احساس درد و عذاب ناشی از فراق معشوق را نیز بیان کرده و از زاهدی که در میکده غرق نشد، انتقاد میکند. این شعر مملو از تخیلات غنی و حال و هوای عاشقانه است که در آن عشق و اندوه به زیبایی درهم آمیختهاند.
هوش مصنوعی: لباس تو مانند گلی زینتی است که در برابر نور آفتاب جلوهگری میکند و نقش و نگاری زیبا بر صورت و ظاهرت ایجاد مینماید.
هوش مصنوعی: تصویرگر ازلی در پی آن است که ابروی زیبای تو را با مشکی خالص و به شکل هلالی بر آفتاب بکشید.
هوش مصنوعی: سگ تو به خاطر قلاده و زیور، با رشتهای از مژههای چشم من در آب زلال بازی کرد.
هوش مصنوعی: زاهد با پارچه دلق پشمی، میکده را تزئین کرده و برای پذیرایی از مهمانان، بساطی با زرق و برق در کنار خم شراب برپا کرده است.
هوش مصنوعی: شبی، اندیشهی تو با شوق و اشتیاق از کنار ما نگذشت، چون که از این دو چشم، دامن وجود تو را با اشک خونین پر کردم.
هوش مصنوعی: وقتی نرگس مست از خواب ناز بیدار شد و چشمش را باز کرد، چه زیباییهایی که از آن چشم خوابآلود به دلها وارد شد.
هوش مصنوعی: از درد دوری تو، نالهای جانسوز برآور که در غم فراق تو، دل من بسیار رنج برده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز خواب دیده گشاد و ز رخ نقاب کشید
هزار تیغ ز مژگان بر آفتاب کشید
نه اشک بود که چشمش به قتلم از مژه راند
که ریخت خون من و تیغ خود به آب کشید
ز غم هلاک شدم در رکاب بوسی او
[...]
ز سبزه گلرخ من بر سمن نقاب کشید
ز مشک ناب عجایب خطی بر آ ب کشید
خط تو تیغ به رخسار آفتاب کشید
هزار حلقه به گوشش ز پیچ وتاب کشید
ز خط چگونه کنم ترک آن لب میگون
که می توان عرق از درد این شراب کشید
ز خط حضور دل داغ دیده می داند
[...]
فقیه شهر که سجاده ها برآب کشید
شکست توبه و با صوفیان شراب کشید
نوید باد شما را به باده خوردن فاش
که محتسب به جماعت شراب ناب کشید
سرود مژده ی رحمت وصول می همه را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.