یار جستم که غم از خاطر غمگین ببرد
نه که جان کاهد و دل خون کند و دین ببرد
دل سپردم به بتی تا شود آرام دلم
نه که تسکین و قرار از من مسکین ببرد
من در آن غم که دل از وی به چه فن بستانم
او در اندیشه که جان را به چه آیین ببرد
گر دهد خوی تو صد غصه ز دل تلخی آن
لب لعل تو به یک نکته شیرین ببرد
نکنم گریه ز شوقت چه کنم می ترسم
که غبار رهت از چشم جهان بین ببرد
بگذر سوی چمن تا ز لطافت رخ تو
پرده گل بدرد رونق نسرین ببرد
سخن چین سر زلف تو مستور خوش است
آه اگر بوی ازین نکته سخن چین ببرد
سیل اشکم ببرد سنگ ولی ممکن نیست
که تو را نقش ستم از دل سنگین ببرد
نقد جان در عوض خاک درت چیزی نیست
سود جامی ست اگر آن بدهد وین ببرد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از جستجوی یاری صحبت میکند که غمهایش را از دل برود. او به بت عشق دل داده تا بتواند آرامش یابد، اما در عین حال درگیر درد و غم است. شاعر از تنش درونی و قربانی شدن دل به خاطر عشق میگوید و نگران است که عشقش نتواند غمها را از او بزداید. او به زیبایی معشوق و تاثیر آن بر جانش اشاره میکند و با احساساتی عمیق، میفهماند که هیچ چیز نمیتواند از دلش محبت معشوق را پاک کند. در نهایت، شاعر معتقد است که هر چه از دست بدهد، محبت و عشق به معشوق ارزش بیشتری دارد.
هوش مصنوعی: دوست و همدمی میخواستم که غم و اندوه را از دل غمگینم دور کند نه اینکه جان را بگیرد و دل را خون کند و ایمان را نابود سازد.
هوش مصنوعی: من قلبم را به یک معشوق سپردم تا آرامش بیابم، نه اینکه او با خود برد که من را از آرامش و قرار دور کند.
هوش مصنوعی: من در غم جدایی به فکر این هستم که چگونه دل را از او جدا کنم، ولی او در فکر این است که چگونه جانش را به سوی مرگ ببرد.
هوش مصنوعی: اگر خوی و رفتار تو دل را پر از غصه کند، تلخی آن دل با یک لبخند شیرین تو زود فراموش خواهد شد.
هوش مصنوعی: من از شوق تو نمیتوانم گریه نکنم؛ اما از این میترسم که غبار عشق و انتظار تو، دیدگانم را کور کند و نگذارد حقیقت را ببینم.
هوش مصنوعی: به باغ برو تا زیبایی چهرهات، گل را به خجالت وادارد و جلوه و زیبایی گل نسرین را تحتالشعاع قرار دهد.
هوش مصنوعی: کسی که در مورد زیباییهای موهای تو سخن میگوید، لذتبخش است، ولی ای کاش که آن حرفها بوی حقیقت از این راز داشتند.
هوش مصنوعی: اشکهای من میتواند سنگ را بشکند، اما نمیتواند اثر بیعدالتی تو را از دل من پاک کند.
هوش مصنوعی: نقد جان یا جان باخته شده در برابر خاک درگاه تو ارزش چندانی ندارد. اگر جامی از خوشی به من بدهی و جانم را بگیری، این معامله به صرفهتر است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نیست پیکی که پیام من مسکین ببرد
عرض فرهاد بر آن خسرو شیرین ببرد
قامت و عارض و زلف و بدنت ای دلبر
رونق از سرو و گل و سنبل و نسرین ببرد
کاش کافربچهای چون تو دو چارت گردد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.