به خونم گر کشی تیغ ای ستمگر
نخواهد شد تمنای تو از سر
خرامان بگذرم گفتی به خاکت
خدا را سرو من زین فکر مگذر
رقیب احوال دردم نیک داند
سگ کویت ازو صد بار بهتر
بنفشه گرد گل در خواب دیدم
معبر شد به آن جعد معنبر
مکن با قدش ای دل یاد طوبی
مشو هر لحظه مرغ شاخ دیگر
به رخ نقش خیال او کشیدی
زدی ای اشک آخر سکه بر زر
چه خوش باشد به بزم عیش جامی
می اندر جام و دلبر در برابر



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل با یادآوری عشق و محبوب خود، از مشکلات و رنجهای ناشی از ستمگری و دوری میگوید. او احساس میکند که حتی اگر جانش را از او بگیرند، آرزوی محبوبش همچنان از دلش پاک نخواهد شد. یادآوری زیباییها و شادیهای لحظات مشترک عاشقانه در دلش زنده میشود و او به مقایسه محبوبش با زیباییهای دیگر میپردازد. در نهایت، شاعر اشاره به لذتی میکند که در بزم عاشقانه با محبوب خود تجربه میکند، و همه اینها او را به شادی و عشق سوق میدهد.
هوش مصنوعی: اگر تو با تیغ خود مرا به قتل برسانی، خواستهات دیگر از ذهنم پاک خواهد شد و دیگر به آن فکر نخواهم کرد.
هوش مصنوعی: به آرامی از کنار تو عبور میکنم، اما به خاطر خدا، سرو زیبای من، از این فکرها دور نشو.
هوش مصنوعی: رقیب به خوبی از درد من آگاه است، اما وفاداری و همراهی سگ تو از او به مراتب بیشتر است.
هوش مصنوعی: در خواب، بنفشهای را دیدم که در کنار گلها بود و به گونهای زیبا و جذاب به نظر میرسید.
هوش مصنوعی: ای دل، به خاطر قامت او یاد درخت طوبی را فراموش نکن، زیرا هر لحظه ممکن است مرغی بر شاخ دیگری بنشیند.
هوش مصنوعی: ای اشک، به خاطر تاثیر عمیق یاد او بر قلبت، آخرین قطرهای که بر سکه طلا میافتد را به تصویر میکشی. این همان حالتی است که از خیال او در دل و جانت نقش بسته است.
هوش مصنوعی: چقدر خوب است که در مجلس خوشی، جامی پر از شراب در دست داشته باشیم و محبوبی در مقابل مان باشد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
پریچهره بتی عیار و دلبر
نگاری سرو قدّ و ماه منظر
سیه چشمی که تا رویش بدیدم
سرشکم خون شدهست و بَرّ مشجر
اگر نه دل همیخواهی سپردن
[...]
غنودستند بر ماه منور
خط و زلفین آن بت روی دلبر
یکی را سنبل نو رسته بالین
یکی را لالۀ خود روی بستر
ز مشکین جعد زنجیرست گویی
[...]
مرا، دی عاشقی گفت ای سخنور
میان عاشق و معشوق بنگر
نگه کن تا چه باید هر دوانرا
وزین دو کز تو پرسیدم بمگذر
چه خواهد دلبر از دلجوی بیدل ؟
[...]
همایون جشن عید و ماه آذر
خجسته باد بر شاه مظفر
امیر انشاه بن قاورد جغری
جمال دین و دین را پشت و یاور
خداوندی ، کجا کوته نماید
[...]
نه نقصانی پذیرد همچو جوهر
نه زان گردد مرو را حال دیگر
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.