امروز ز شوقت همه سوز و همه دردم
نادیده رخت زین سر کو بازنگردم
بیهوده بود هر غم و دردی که نه عشق است
هرگز من بیدل غم بیهوده نخوردم
از گونه زردم زندم چهره اگر اشک
هر لحظه جگرگون نکند گونه زردم
روی دل من سوی بتان بود همیشه
چون روی تو دیدم ز همه رو به تو کردم
گلهای چمن را خطر از باد خزان است
ای شاخ گل تازه بترس از دم سردم
گر تو ننشینی به من این بس که نشیند
روزی که شوم خاک به دامان تو گردم
جامی به هوایت غزلی گفت دلاویز
مضمون غزل آنکه به سودای تو فردم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و شوقی سخن میگوید که وجودش را در آتش سوزانده است. او از درد و غمی که در غیر عشق وجود دارد، بیفایده میداند و تنها غم عشق را حقیقی میشمارد. زیبایی محبوبش موجب تغییر حال اوست و در دل او جز عشق توجیهی برای زندگی نیست. شاعر از خطراتی که محبوبش را تهدید میکند، هراس دارد و نگران از دست دادن اوست. در نهایت، او در انتظار روزی است که به خاک محبوبش بپیوندد و در این عشق غزلی زیبا بیان کرده است.
هوش مصنوعی: امروز به خاطر عشق تو، تمام درد و سوزش را حس میکنم و نمیتوانم از این مکان دور شوم و چهرهات را فراموش کنم.
هوش مصنوعی: هر غم و دردی که به عشق مربوط نباشد، برای من بیهوده است. من، بیدل، هرگز به خاطر غمهای بیفایده ناراحت نشدهام.
هوش مصنوعی: اگر چهرهام زرد است، ناشی از غصهام است؛ چهرهام هر لحظه تحت تاثیر اشکهایم دگرگون نمیشود.
هوش مصنوعی: دل من همیشه به سمت معشوقان دیگری بود، اما وقتی روی تو را دیدم، تمام توجه و علاقهام به تو معطوف شد.
هوش مصنوعی: باد خزان میتواند به گلهای چمن آسیب برساند، بنابراین ای شاخ گل تازه، حواست باشد که از هوای سرد من در امان باشی.
هوش مصنوعی: اگر تو به من توجه نکنی، همین کافی است که روزی که من به خاک بروم، بر دامن تو نشسته باشم.
هوش مصنوعی: دلم برای تو سرودهای زیبا و دلنشین دارد، ای محبوب من؛ مضمون این غزل به عشق و آرزوی تو اشاره دارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای رفته من از رفتن تو باغم ودردم
مردم زتو وزین قبل از شادی فردم
تا وصل ترا هجر تو ای ماه فرو خورد
دردی نشناسم که به صد باره نخوردم
از چهره تو بتکده بوده ست مرا چشم
[...]
ای دیده چه دیدی ز من خسته که هر دم
از خون جگر سرخ کنی چهرهٔ زردم
درمانده به درمان دلم خلق دو عالم
و آگه نه طبیب من بیچاره ز دردم
هر شب به سر آیم چو باد صبا گِرد سرایت
[...]
هر چند که خود دل ببلای تو سپردم
رحمی بکن ای ظالم بد مهر که مردم
سیل ستمت عاقبت از جای مرا برد
هر چند که در کوی وفا پای فشردم
مسکین من سر گشته که در وادی امید
[...]
دلبر شد و من پا به دلِ سخت فشردم
خاکم به سر ایوای که جان رفت و نمردم
جانسختی صبرم چقدر لنگ برآورد
کاین یک مژهرَه جز به قیامت نسپردم
پایم ته سنگ آمد از افسردس دل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.