عمری ست دل به مهر و وفای تو بسته ایم
پیوند با تو کرده و از خود گسسته ایم
زهاد و خلد نسیه و اوباش و عیش نقد
ما خود به دولت غمت از هر دو رسته ایم
ما را چو در حریم وصال تو راه نیست
دل پر امید بر سر راهت نشسته ایم
با خود خیال آرزویی بسته هر کسی
ما دیده از دو عالم و دل در تو بسته ایم
بس خسته خاطریم ز بیداد تو ولی
هرگز دلت به تیغ شکایت نخسته ایم
چون صوفیان که نکته توحید بشنوند
هر جا گذشته ذکر تو از جای جسته ایم
گفتم شکسته ای دل جامی به عشوه گفت
آخر چه شد نه جام مرصع شکسته ایم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل، عمری را به امید و عشق به معشوق سپری کرده و خود را از دیگر تعلقات جدا کرده است. حتی با وجود سختیها و بیدادهای معشوق، از او شکایتی نمیکند و دلش هنوز به عشق او بسته است. شاعر به توحید و ذکر معشوق اشاره میکند و خود را مشابه صوفیان میداند که به یاد او از هر مصیبت و دشواری میگذرند. در پایان، با اشاره به شکسته شدن سرنوشت و عشوههای معشوق، از واقعیتهای تلخ عشق سخن میگوید.
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که دل به محبت و وفای تو دادهایم و ارتباطی با تو برقرار کردهایم و از خود جدا شدهایم.
هوش مصنوعی: ما از زاهدان و اهل بهشت که در پی چیزهای نسیه هستند، و همچنین از نازپروردهها و خوشگذرانها که به لذتهای آنی میپردازند، جدا هستیم؛ زیرا ما خود را با غم تو، به نعمت و خوشبختی دست یافتهایم و از هر دو گروه آزادیم.
هوش مصنوعی: ما به حریم وصال تو دسترسی نداریم، اما قلبمان پر از امید است و در راه تو ایستادهایم.
هوش مصنوعی: هر کسی آرزوهایی در دل دارد و به چیزهای مختلفی امیدوار است، اما ما فقط به تو فکر میکنیم و دلمان را به تو سپردهایم.
هوش مصنوعی: بسیار از بیعدالتیهای تو خسته و دلآزردهایم، اما هرگز ناراحتی خود را با شکایت به تو بیان نکردهایم.
هوش مصنوعی: مانند صوفیانی که وقتی نکتهی وحدت را میشنوند، هر جا که باشند، از حالت و مکان خود خارج میشوند و به یاد تو ذکر تو را بر زبان میآورند.
هوش مصنوعی: گفتم که دل شکستهای دارم، و جامی به من نشان بده. اما او با ناز گفت که چه فایدهای دارد، ما خود شکستهایم، نه اینکه فقط جامی شکسته باشد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خیز، ای به دل نشسته که بیدل نشسته ایم
مگسل ز ما که بهر تو از خود گسسته ایم
آه، ار به روی تو نگشاییم ما شبی
چشمی که در فراق تو شبها نشسته ایم
آلوده جفای تو جان می رود درون
[...]
دست طمع ز مایده چرخ شسته ایم
از جان سخت خود به شکم سنگ بسته ایم
دامان بادبان توکل گرفته ایم
در زورق حباب به لنگر نشسته ایم
برگ خزان رسیده گلزار عالمیم
[...]
گر میخری شکسته تو خود ما شکسته ایم
ور خسته میپذیری ما سخت خسته ایم
لطف تو میگشاید اگر کار بسته را
ما پای خود بدست خود ایدوست بسته ایم
ای خضر رهنما نظری کن بما که ما
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.