چنین کافتاده دور از جان خویشم
چگونه زنده ام حیران خویشم
به وصلم گر نداری زنده این بس
که بینی کشته هجران خویشم
ندارد تاب مرهم سینه ریش
کرم کن زخمی از پیکان خویشم
ربودی دل ز من جان و خرد نیز
وز این پس در غم ایمان خویشم
ز سیلاب مژه شد خانه ام پست
خراب دیده گریان خویشم
سگم خوان و استخوانی ده کیم من
که خوانی میهمان بر خوان خویشم
بر آن در ناله کردم گفت جامی
مده دردسر از افغان خویشم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عواطف عمیق خود در پیوند با معشوق سخن میگوید و از حالتی پریشان و حیرتزده رنج میبرد. او بیان میکند که در غم فراق معشوق، عملاً زندگی برایش ناگوار و بیمعنی شده است. دل و جانش به خاطر جدایی از معشوق آسیب دیده و دیگر تاب تحمل دردهای ناشی از این فراق را ندارد. شاعر اوضاع خود را به خانهای ویران تشبیه میکند و از ناتوانی در بازگشت به آرامش و شادی میگوید. در پایان، با ابراز ناامیدی خود، از وضعیت غمانگیز و دردناک خویش شکایت میکند.
هوش مصنوعی: من به شدت از خودم دور افتادهام و حالتی عجیب و گیجکننده دارم، و نمیدانم چگونه همچنان زندهام.
هوش مصنوعی: اگر به وصالم نرسی، زندهام از این بابت که میبینی چقدر به خاطر جداییام رنج میبرم.
هوش مصنوعی: زخمهای من آنقدر عمیق و دردناک هستند که هر مرهمی نمیتواند آنها را التیام بخشد. من از تیرهای دردناک خودم رنج میبرم.
هوش مصنوعی: تو دل و جان و فکر مرا از من ربودی و از این لحظه به غم ایمان خودم مشغول هستم.
هوش مصنوعی: از اشکهایم خانهام ویران شده و چشمهایم همیشه گریان است.
هوش مصنوعی: من مثل سگی هستم که دور سفره نشسته و از صاحبش میخواهد که استخوانی به او بدهد. حالا تو که مهمان من هستی، چرا بر سفره من نمینشینی و از داشتههایم بهرهمند نمیشوی؟
هوش مصنوعی: من در مقابل آن در فریاد زدم که از شرّ نالههای خودم، به من جامی ندهید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.