چه حسن است این که گر هر دم رخت را صد نظر بینم
هنوزم آرزو باشد که یک بار دگر بینم
چنین شوقی که من دارم چه تسکین یابد ار ناگه
برون آیی و چون عمر عزیزت در گذر بینم
مگو در ماه و خور بین الله الله چون بود ممکن
که تو پیش نظر باشی و من در ماه و خور بینم
به تاریکی هجرانم مکش ای غم دمی دیگر
بود کز پرتو رخسارش این شب را سحر بینم
چو محرومم ز دیدارش به کوی او روم باری
زمانی بهر خرسندی در آن دیوار و در بینم
سر بالین ندارم لیکن از بخت اینقدر خواهم
که وقت جان سپردن آستانش زیر سر بینم
به کنج محنت و اندوه جامی جان دهد آخر
چنین کز درد هجران هر زمان حالش بتر بینم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از شوق و longing برای دیدن معشوق سخن میگوید. او بیان میکند که هر بار معشوق را میبیند، آرزوی دیدار دوبارهاش در دلش زنده میشود و شوقش آرام نمیگیرد. شاعر از غم هجران و تاریکیهایش میگوید و میخواهد که بتواند یک بار دیگر در نور و روشنایی چهره معشوق غوطهور شود. او همچنین به این فکر میکند که گرچه در سختیهاست، حاضر است به کوی معشوق برود و هنوز از بخت خود بخواهد که در آخرین لحظه زندگیاش آستان او زیر سرش باشد. در نهایت، شاعر از درد و محنت ناشی از دوری معشوق شکایت دارد و از این که حالش هر روز بدتر میشود، سخن میگوید.
هوش مصنوعی: این زیبایی به قدری جذاب است که حتی اگر هر لحظه هم تو را ببینم، هنوز آرزو دارم یک بار دیگر تو را ببینم.
هوش مصنوعی: من چه شوق و ذوقی دارم که نمیدانم چگونه آرامش یابم، اگر ناگهان تو از اینجا بروی و من عمر با ارزش تو را در حال گذر ببینم.
هوش مصنوعی: نگو که در وجود خدا، ماه و خورشید را مینگری، چرا که چگونه ممکن است تو در نظر او باشی و من فقط در ماه و خورشید تماشا کنم؟
هوش مصنوعی: ای غم، مرا در تاریکی جدایی غرق نکن! فقط کمی صبر کن، زیرا با نور چهرهاش میتوانم این شب را به صبح برسانم.
هوش مصنوعی: چون از دیدن او محرومم، به کوی او میروم تا کمی برای خوشحالی خودم به آن دیوار و در نگاه کنم.
هوش مصنوعی: من در شرایطی هستم که سرم بر بالین نیست، اما از شانس خوش این را میخواهم که در لحظه مرگ، آستان آن محبوب را زیر سرم ببینم.
هوش مصنوعی: در گوشهای از غم و درد، جامی به زندگی امید میبخشد، چون هر لحظه از درد جدایی، حال او را بدتر میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چه حالست این؟ که: هر گه در جمالت یک نظر بینم
شوم بی هوش و نتوانم که یک بار دگر بینم
ز هجرت تیره تر شد روزم از شب، لیک می خواهم
که هر روزی ترا از روز دیگر خوب تر بینم
تو مست باده نازی و حال من نمی دانی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.