هر شب به پاسبان تو جان در میان نهم
آنگه رخ نیاز بر آن آستان نهم
گفتی رخم ببین و به جان منتم بکش
فرمان برم به دیده و منت به جهان نهم
پای مرا به قید وفا استوار کن
زان پیش کز جفای تو سر در جهان نهم
شبها ز شوق روی تو با چشم اشکبار
بنشینم و نظر به مه آسمان نهم
هر غم که یابم از تو نهان سازمش به دل
وانگه بر او ز داغ تو مهر و نشان نهم
مپسند کز تو صید بود بهره مند و من
محروم وار چشم به تیر و کمان نهم
جامی ز شیخ صومعه نگشود سر عشق
آن به که رو به خدمت پیر مغان نهم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل عشق و شوق بیپایان خود به معشوق را بیان میکند. او هر شب با دلتنگی و اشک به درگاه معشوق میآید و از او میخواهد که وفاداریاش را تقویت کند تا از جفای او در امان بماند. شاعر به تصویر زیبای معشوق مینگرد و در دل خود غمها را پنهان میکند، در حالی که نگران نیست که دیگران از عشق او بهرهمند شوند و او در حسرت بماند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که بهتر است از عشق حقیقی بهرهمند شود و به خدمت کسی که در این مسیر او را هدایت میکند، بپردازد.
هوش مصنوعی: هر شب به خاطر تو جانم را در میان میگذارم و سپس صورت نیازم را به آن درگاه تقدیم میکنم.
هوش مصنوعی: گفتی که بر چهرهام نظر کن و به خاطر جانم از من خواستهای، تا به دیدهام دستور دهی و من هم آن را به جهانیان نشان دهم.
هوش مصنوعی: مرا به صداقت و وفاداری خودت محکم کن، چون قبل از این، به خاطر بیوفایی تو، دلم به درد آمده است و میخواهم از این درد و رنج رهایی یابم.
هوش مصنوعی: شبها به خاطر شوق دیدن روی تو با چشمانی پر از اشک مینشینم و به ماه آسمان نگاه میکنم.
هوش مصنوعی: هر غم و اندوهی که از تو بگیرم را در دل پنهان میکنم و سپس بر آن غم، عشق و نشانهای از درد تو را میگذارم.
هوش مصنوعی: نپسند که شکار تو خوشبخت و بهرهمند باشد و من در حسرت آن، تنها به تیر و کمان دوختهام چشم.
هوش مصنوعی: بهتر است که به عشق و محبت، به جای پرداختن به اصول خشک و نوشتههای عالمانه، به سراغ دلی که در پی عشق حقیقی است برویم و از راهنمایی و هدایت کسانی بهره بریم که در این مسیر تجربه بیشتری دارند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کو محرمی که قصهی تو در میان نهم
گوش سخن بگیرم و در یک کران نهم
صد به نیوش وصل به یک رمز سر به مُهر
از دست دل، برآرم و در دست جان نهم
یک ره، اجازت کرمم ده ز بندگی
[...]
هر شب بدل حکایت خود در میان نهم
دل را ز سوز عشق تو داغ نهان نهم
روزم چو راه نیست در آن کوی، هر شبی
آیم رخ نیاز بر آن آستان نهم
نه قوتی که آیم از این ورطه بر کنار
[...]
خواهم که با تو قصه خود در میان نهم
چون بینمت ز شوق گره بر زبان نهم
بر لوح جان نماند گمان و خیال و وهم
از بس که داغ درد تو بر لوح جان نهم
دارم هوای آنکه شوم خاک پای تو
[...]
کاری مکن که رو به در آسمان نهم
هر تیر ناله ای که بود در کمان نهم
کاری مکن که پا کشم از آستان تو
داغ صبوریی که ندارم به جان نهم
کاری مکن که بدعت وارستگی ز عشق
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.