یارب از جانم ببر مهر مه رخسار او
یا به هر یک چند روزی کن مرا دیدار او
سوخت جانم از سموم هجر کو آن دولتم
تا بیاسایم دمی در سایه دیوار او
ره چه پیمایم به کوی زهد چون خواهد زدن
بار دیگر راه من لطف قد و رفتار او
شد سرم در ره شکاف از زخم نعل توسنش
مرهم آن چیست سم مرکب رهوار او
عاشق مهجور را بر رخ روان آن اشک نیست
می رود خونابه ای از سینه افگار او
کوهکن را صوت جان افزای مطرب گو مباش
کارغنون ساز است کوه از ناله های زار او
کار جامی در هم از انکار اهل درد شد
ناصحا بر خویش رحمی کن مکن انکار او



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از درد فراق یار و longing به او سخن میگوید و از خدا خواهان است که جانش را بگیرد تا به وصال محبوب برسد. او از عذاب دوری و سوختن جانش در اثر هجران یارش گلایه دارد و برای دیدن او حاضر است هر دشواری را تحمل کند. شاعر به زخمهایی که از عشق خورده اشاره میکند و از مرهمی برای آن میجوید. در این میان به ناکامی و انکار اهل درد نیز اشاره میکند و در نهایت خواهان رحمی بر حال خود است. این شعر به خوبی احساسات عمیق و دوگانه عشق و درد را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: ای خدای من، جانم را به خاطر عشق و زیبایی صورت محبوبم بگیر، یا دستکم به من اجازه بده که هر چند روز یک بار او را ببینم.
هوش مصنوعی: دل من از درد جدایی میسوزد، کاش ای کاش جایی داشتم که بتوانم لحظهای در سایه دیوار او استراحت کنم و آرامش یابم.
هوش مصنوعی: من برای رفتن به مکان پرهیزگاری چه راهی را برگزینم، وقتی که او دوباره با زیبایی و رفتار خود به من توجه خواهد کرد؟
هوش مصنوعی: سر من به خاطر زخم ناشی از سم اسب تو شکافته شده است. حالا درمان این زخم چیست در حالی که سم آن اسب تندرو است؟
هوش مصنوعی: عاشق دور از معشوقش بر چهرهاش آبی ندارد، اما از دل غمگینش به جای اشک، خونابهای جاری میشود.
هوش مصنوعی: کوهکنی که صدای دلانگیز مطرب را میشنود، نباید به این کار مشغول شود؛ زیرا نالههای غمانگیز او همانند کوهی است که از صدای زخمیاش متلاطم میشود.
هوش مصنوعی: کار جامی بر اثر انکار افراد دردکشیده به هم ریخته است. ای نصیحتگر، بر خود رحم کن و از انکار او دست بردار.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بار دیگر باز گرم افتادم اندر کار او
باز نشکیبم همی یکساعت از دیدار او
گر مرا بینی عجب مانی فرو درکار من
تا دگر باره چرا عاجز شدم درکار او
هر شبی گویم که مهمان آرمش برخوان خویش
[...]
گر نشد عاشق دو زلف یار بر رخسار او
چون ز ما پنهان کند هر ساعتی دیدار او
یک زمان در هجر و وصل او شود خرم دلم
این چه آفت رفت یارب بر من از دیدار او
غمزهٔ غماز او چون میرباید جان و دل
[...]
ای رخ و فرزین نهاده چرخ را در حل و عقد
جز تو کس را اطلاعی نیست بر اسرار او
چون رخ شطرنج پیش خدمت آمد انوری
میدهش چندان که چون فرزین شود رفتار او
بر نقش شیرین کوهکن گریید چشم زار او
باشد کزین خون جگر رنگی برآرد کار او
مردن بسی اسان بود هرچند کز حرمان بود
گر در مذاق جان بود شیرینی گفتار او
آنسرو ما چالاک شد عاشق کشی بی باک شد
[...]
کرد ناصح منع من از گریه بی رخسار او
خنده ام آمد میان گریه بر گفتار او
او نه سرمست است من مدهوش محو حیرتم
هست او در کار من حیران و من در کار او
نیست دور از نسبتی گر هست حسن التفات
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.