اینک سوار می رسد آن ترک کج کلاه
خلقی نهاده روی تظلم به خاک راه
آویخته ز طرف کمر جان صد اسیر
بر هم زده به تیغ مژه قلب صد سپاه
در تاب ماه عارضش از باده صبوح
مخمور چشم جادویش از خواب چاشتگاه
هر سو ز شوق طلعتش افغان اهل درد
هر جا ز ظلم غمزه اش آواز دادخواه
زارم کشید و بر سر راهش بیفکنید
باشد که سوی من به ترحم کند نگاه
گر لاف عشق می زنم ای خواجه طعن چیست
اینک سرشک سرخ و رخ زرد من گواه
جامی ز جام غصه چو خون جگر خورد
نبود سرود مجلس او جز فغان و آه



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از ورود یک جوان زیبا و جذاب صحبت میکند که باعث شوق و تفسیر غم در دل عاشقان شده است. توصیفاتی از نغمهٔ چشمهای او و تأثیر خوابآلودگیش بر دیگران به تصویر کشیده میشود. در عین حال، شاعر از رنج و غم خود به خاطر عشق و بیتوجهی معشوق سخن میگوید و نشان میدهد که چگونه دلباختگان با فریادها و اشکهای خود در انتظار توجه او هستند. حسرت و اندوه شاعر همراه با عشق او، نمایانگر وضعیت عاشقان و مرارتهای عشق در زندگی است.
هوش مصنوعی: اکنون سوار جوانی با کلاهی کج میآید که ظاهری خاص و جلب توجه کننده دارد و در این حال با خود نارضایتیها و درد دلهای مردم را به دوش میکشد.
هوش مصنوعی: دور کمر او، جان صد نفر در بند را به تیغ مژهاش به چالش کشیده و قلب صد سپاه را تحت تأثیر قرار داده است.
هوش مصنوعی: در روشنی ماه، چهرهاش شبیه به کسی است که در حال نوشیدن شراب صبحگاهی مست شده باشد و نگاه جادویی او انسان را از خواب صبحگاهی بیدار میکند.
هوش مصنوعی: آدمهای عاشق و دردکشیده از هر طرف به شوق زیبایی او به ناله و فریاد افتادهاند و هر جا که او با نگاههای غمانگیز خود ظلمی میکند، فریاد درخواست و کمک به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: من در حال گدایی عشق او هستم و امیدوارم که او وقتی مرا در مسیرش ببیند، به من ترحم کند و نگاهی به من بیندازد.
هوش مصنوعی: اگر در مورد عشق ادعایی دارم، ای آقا، چرا مرا سرزنش میکنی؟ اکنون اشکهای سرخ و چهرهی زرد من خود شاهد این ماجراست.
هوش مصنوعی: زمانی که کسی از درد و غم ناشی از مشکلاتش بنوشد و به حدی از رنج برسد که نتواند شادی کند، در چنین حالتی مجلس او فقط با ناله و گریه پر میشود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
من موی خویش را نه از آن می کنم سیاه
تا باز نوجوان شوم و نو کنم گناه
چون جامهها به وقت مصیبت سیه کنند
من موی از مصیبت پیری کنم سیاه
ای نیکخوی مردم ای نیک خوی شاه
تو نیکخواه شاه و ترا بخت نیکخواه
اندر میان رزم نمانی مگر بشیر
اندر میان بزم نمانی مگر بماه
هم آلت نبیدی و هم آلت سلاح
[...]
ای روی تو به خوبی افزون ز مهر و ماه
بهرام روز باده بهرام رنگ خواه
اندوه این جهان مخور ای ماه شاد باش
کامروز شادمانست از تخت و تاج شاه
افروخته ست طبعش و افراخته محل
[...]
ای یک غلام تو به گه حرب صد سپاه
اندر جوار جاه تو اسلام را پناه
مقبلترین عالمی و طالع تو را
هشت آسمان معسکر و هفت اختران سپاه
موج سخاوت تو رسیده به شرق و غرب
[...]
چون در هوای دل تن من گشت پادشاه
آمد به پیش سینه من از سفه سپاه
لشکرگه سفاهت من عرضه داد دیو
من ایستاده همبر عارض بعرضه گاه
دیو سیه گلیم بران بود تا کند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.