زهی رویت ز هر رویی نموده
به جز روی تو خود رویی نبوده
نموده روی خویش از حسن خوبان
دل عشاق بی سامان ربوده
فروغ روی تو عالم بگیرد
ز زلفت گر شود تاری گشوده
نداند سر عشقت کس به از تو
که هم خود گفته ای هم خود شنوده
اگر ماند همه اعیان عالم
به خلوتخانه وحدت غنوده
وگر نقش همه ذرات عالم
شود ز آیینه هستی نموده
نگردد قدس ذات لایزالت
ازان یک کاسته زین یک فزوده
ثنای ذات تو جامی چه داند
چه گوید ناستوده از ستوده



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تحسین و ستایش محبوبی میپردازد که زیباییاش بینظیر است و هیچچیز قابل قیاس با او نیست. او تأثیر شگفتانگیز محبوبش را بر دل عشاق و عالم یادآور میشود و اشاره دارد که تنها خود محبوب میتواند راز عشق را بفهمد. شاعر معتقد است که حتی اگر تمام موجودات عالم در خلوتی عمیق غوطهور شوند، عظمت و زیبایی محبوب هیچگاه کم نخواهد شد و همواره در کانون توجه خواهد بود. در پایان، شاعر به ناتوانی خود در وصف ویژگیهای عالی محبوب اشاره میکند.
هوش مصنوعی: حسرتآور است که هیچ چهرهای به زیبایی چهره تو وجود ندارد و هر چه زیبایی دیگری هست، در مقایسه با تو، هیچ به حساب میآید.
هوش مصنوعی: چهره خود را از زیباییهای دلربا نشان داده است و با این کار، دلهای عاشقان بیقرار و آشفته را به تصرف درآورده است.
هوش مصنوعی: اگر زلفهای تو باز شود، نور و روشنایی چهرهات تمامی جهان را تحت تأثیر قرار میدهد.
هوش مصنوعی: هیچکس به اندازهی خودت دربارهی عشقات نمیداند، زیرا هم خودت آن را گفتهای و هم خودت شنیدهای.
هوش مصنوعی: اگر تمام اشیاء و موجودات جهان در سکوت و آرامش مطلق وحدت خوابیده باشند،
هوش مصنوعی: اگر تمام ذرات جهان به مانند تصویری در آیینه هستی به نمایش درآیند،
هوش مصنوعی: قدس ذات الٰهی هیچگاه از ویژگیهای خود چیزی کم نمیکند و در عین حال به هیچ وجه چیزی بر آن افزوده نمیشود.
هوش مصنوعی: مدح و ستایش حقیقت تو، مانند جامی است که نمیداند چه بگوید؛ چرا که چیزی که به زیبایی ستوده شده، نمیتواند خود را توصیف کند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
به گِردَش زندهپیلانِ سُتوده.
به پَرخاش و دلیری، آزموده.
تو گنجی سر به مُهری نابسوده
بد و نیک جهان ناآزموده
ز صنعش آدم از گِل رخ نموده
زوَی هر لحظه صد پاسخ شنوده
به عزت نازنین ملک بوده
بدو نیک جهان نا آزموده
اگر دل میدهی باری بدو ده
به هر خواری که آید دل فرو ده
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.