برفت آن ماه و ما را در دل از وی صد هوس مانده
غم هجران او با جان شیرین هم نفس مانده
مران تند ای عماری دار لیلی حسبة لله
که با صد بار دل بیچاره مجنون بازپس مانده
به امیدی که آید آن مه محمل نشین روزی
جهانی چشم بر ره گوش بر بانگ جرس مانده
چو زد اکنون گل رعنا به عشرت خیمه بر صحرا
چه غم گر بلبل شیدا گرفتار قفس مانده
بده گو داد من آن ماه و بنگر ملک بس شاهان
که نی فریادخواه آنجا و نی فریادرس مانده
هوس دارم که سایم چشم و رخ بر آستان او
مرا از بخت بی فرمان همین یک ملتمس مانده
به کویش چون ننالد همچو مرغان چمن جامی
کزان گلشن گل و شمشاد رفته خار و خس مانده



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به حسرت و انزوای ایجاد شده بهدلیل جدایی از محبوبش میپردازد. او از غم هجران این ماه زیبای دلبر، که همیشه در دلش باقی مانده، صحبت میکند و دلش به یاد او بیتاب است. شاعر با اشاره به عماری، از سر ناله و زاریاش میگوید و به امید دیدن دوباره محبوبش در انتظار مانده است. او مراقب است که زیباییهای زندگی، مانند گل و بلبل، هرچند در قفس، هنوز هم جذابیت دارند. نهایتاً، شاعر به آرزوی نزدیک شدن به محبوب و زار زدن به یاد او اشاره دارد و در حسرت گل و شمشادی که از دست رفته کند، حس آرامی ندارد.
هوش مصنوعی: آن ماه از پیش ما رفت و در دل ما حسرتهای زیادی از دوری او باقی مانده است، حتی همراه با جان شیرینمان هم غم فراق او احساس میشود.
هوش مصنوعی: ای عماری، تو چرا اینقدر تند میروی؟ برای رضای خدا به یاد لیلی، که دل بیچاره مجنون بارها و بارها به تو برمیگردد.
هوش مصنوعی: با امید اینکه روزی آن معشوق زیبا که بر مرکب نشسته، خواهد آمد، من در انتظار هستم و چشمانم به راه دوخته شده و گوشم به صدای زنگ و آواز راهنمای او آماده است.
هوش مصنوعی: اکنون که گل زیبایی به شادابی در صحرا شکفته است، چه ناراحتیای وجود دارد اگر بلبل عاشق در قفس گرفتار شده باشد؟
هوش مصنوعی: بده به من آن ماه، و نگاه کن به سرزمین پر از پادشاهان که نه فریادخواهی در آنجا هست و نه کسی برای کمک به فریادها.
هوش مصنوعی: آرزو دارم که در کنار او باشم و زیباییاش را ببینم، اما فقط یک امید باقی مانده و آن هم این است که بخت بیدست من به من کمک کند.
هوش مصنوعی: اگر کسی در کوی او ناله کند، مانند پرندگان چمن که در بوستان از گل و درختان خوشبو چیزی باقی نمانده است، جز خاری و علفی که مانده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز من تا کوی جانان گرچه یک آواز رس مانده
ز دوری می زدم فریاد اما ناله پس مانده
سیاهی لاله را بر تن نه از بخت سیه باشد
که از پیمانهٔ می در دلش داغ هوس مانده
نه خال است آن که می بینی تو بر رخسارهٔ نسرین
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.