بحری ست کف جود شه کوه وقار
هرگز نفتد به غیر گوهر به کنار
موجش به عراق چون گهر کرد نثار
جامی به هرات ازان گهر چیده هزار
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
بحری ست کف جود شه کوه وقار
هرگز نفتد به غیر گوهر به کنار
موجش به عراق چون گهر کرد نثار
جامی به هرات ازان گهر چیده هزار



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این رباعی به ستایش بخشش و کرامت پادشاهی میپردازد که همچون دریایی از جود و سخاوت است. او میگوید که این دریای عظیم همیشه پر از گوهر است و هیچ چیز دیگری به سواحلش نمیرسد. همچنین، موجهای این دریا، مثل جواهر در عراق، نثار میشود که نشاندهندهٔ تأثیر و عظمت آن پادشاهی است. شاعر در نهایت، از جوانب زیبای این جواهرات در شهر هرات سخن میگوید که نشان از برکت و فضیلت این بخششها دارد.
هوش مصنوعی: این شعر به صفات و ویژگیهای یک پادشاه بزرگ و با جود اشاره دارد. او مانند دریا است که دستانش پر از بخشش و سخاوت است. این شخصیت به قدری با وقار و محکم است که هیچ چیزی نمیتواند او را از مسیرش منحرف کند و همواره به ارزشهای حقیقی پایبند است. در حقیقت، او به مانند گوهری باارزش در کنار دیگران قرار دارد و همیشه از نظر اخلاقی و اجتماعی در بالاترین سطح باقی میماند.
هوش مصنوعی: موج دریا مانند مروارید به عراق میریزد و از آن مرواریدها جامی در هرات ساخته میشود که هزاران از آن مروارید در آن به کار رفته است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا چند حدیث قامت و زلف نگار
تا کی باشی تو طالب بوس و کنار
گر زانکه نهای دروغزن عاشقوار
در عشق چو او هزار چون او بگذار
گفتم: که بیا وعده دوشینه بیار
ورنه بخروشم از تو اکنون چو هزار
گفتا: دهم ای همه جفا، نک زنهار!
آواز مده که گوش دارد دیوار
ای عاشق دل سوخته اندوه مدار
روزی به مُراد عاشقان گردد کار
با عشق بتان چو اوفتادت سر و کار
خورشید شود همان به شادی بیدار
از دولت و از روز بهی دل بَردار
عاشق نبود روز به و دولت یار
بسیار شنیدم من و دیدم بسیار
کاشفته ببود بر تو از هر سو کار
آخر فلکت پشت شد و گیتی یار
تو شاد شدی مخالف و دشمن زار
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.