ماهی چو رخت فلک ندارد
قرص مه او نمک ندارد
لطفی که تو در سرشت داری
انسان چه بود ملک ندارد
خالی به رخت بزن که بی خال
چشمیست که مردمک ندارد
از باده بود نفور زاهد
قلب آرزوی محک ندارد
هرکس دهن تو دید خندان
در قسمت نقطه شک ندارد
شب بی تو مرا به زیر پهلو
گل جز خلش خسک ندارد
جامی که هزار خواب داند
جز تو سر هیچ یک ندارد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به احساس عمیق و دردناک فقدان معشوق میپردازد. او میگوید که زندگی و زیباییها بدون حضور معشوق معنایی ندارند و هر چیزی که بر تن و چهره او نیست، بیارزش است. عشق و سرشتی که معشوق دارد، سبب میشود که انسان خود را بیملک و فاقد ارزش احساس کند. در غیاب معشوق، همه چیز خالی و بیروح است و شاعر به شدت به اندوه و تنهایی دچار است. در نهایت، او بیان میکند که هیچ خواب و آرزویی جز معشوق برایش وجود ندارد و سرنوشتش تنها با او معنا مییابد.
هوش مصنوعی: ماهی که از آسمان یا از سرنوشت خود هیچ بهرهای ندارد، در واقع هیچ چیز خاصی ندارد که به او ارزش بدهد. اگر زندگیاش خالی از نعمتهای آسمانی باشد، مزه و جذابیتی هم نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: محبت و مهری که در وجود تو نهفته است، انسان را چه نیازی به قدرت و سلطنت دارد؟
هوش مصنوعی: به چهرهات زینت بزن، چون که چشم بدون مردمک، معنایی ندارد.
هوش مصنوعی: زاهد از شراب بیزار است، اما دلش آرزویی دارد که نمیتواند محکم و ثابت بماند.
هوش مصنوعی: هر کس لبخند تو را ببیند، در خوشبختی و سرنوشت خوب خود تردید نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: شب بدون تو برای من مانند زیر بال یک گل است که فقط نشانهای از بیجانی و پژمردگی دارد.
هوش مصنوعی: جامی که هزار خواب و رویا را در دل دارد، اما برای هیچیک از آنها تو را سراغی نمیگیرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.