چون من بی صبر و دل خواهم که آن رو بنگرم
اول از بیم رقیب این سو و آن سو بنگرم
سوزدم جان ز آرزوی آن خط و عارض به باغ
سایه سنبل چو بر گلهای خود رو بنگرم
بر میان صد رشته جان با کمر بستی گره
تا به کی چندین گره بسته به یک مو بنگرم
روی من به گفته ای یا ماه، رخصت ده دمی
تا گشایم برقع و روی تو نیکو بنگرم
من همی میرم پس زانوی غم در بزم عیش
تا کیت با این و آن زانو به زانو بنگرم
در تماشای تو حیرانم ندانم چون کنم
زلف و رخ یا خال و خط یا چشم و ابرو بنگرم
چند گوی از زخم چوگان تو باشد بهره مند
من ز حسرت اشکریزان دور در گو بنگرم
بر لب جو یک زمان بنشین که پنهان از رقیب
عکس رخسار تو را افتاده در جو بنگرم
بر دل جامی چو ناوک میزنی بهر خدای
سختتر میکش کمان تا زور بازو بنگرم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و آرزوی دیدن محبوبش سخن میگوید و به شدت دلتنگ اوست. او به دلیل پرهیز از رقیب، به سمت محبوبش مینگرد و از دور با حسرت صفات او را توصیف میکند. شاعر همچنان در حال کشمکش با غم و شوق است و نمیداند چگونه عشقش را ابراز کند. او غم را در مجالس عیش تحمل میکند و از زخمهای ناشی از شوق به محبوبش میگوید. در آخر، شاعر به وضوح مینگرد که اولین و آخرین نگاهش به محبوب چگونه بر دلش تأثیر میگذارد.
هوش مصنوعی: وقتی که من بیتاب و مشتاق دیدن او هستم، ابتدا از ترس رقیب به اطراف نگاه میکنم.
هوش مصنوعی: از شدت آرزوی آن معشوق و زیباییاش، جانم را میسوزانم. وقتی در باغ به سایه سنبل نگاه میکنم، دلم میخواهد به گلهای خودم بنگرم.
هوش مصنوعی: تو به میان صد رشته جان با کمری گره زدهای، حالا بگو تا کی باید به این همه گره که به یک مو بسته شده، نگاه کنم؟
هوش مصنوعی: ای دوست، به من اجازه ده لحظهای چهرهام را بگشایم تا بتوانم با دقت به روی زیبای تو نگاه کنم.
هوش مصنوعی: من همواره در جمع خوشیها و جشنها با اندوه و غم زندگی میکنم و نمیدانم تا چه زمانی باید این درد را تحمل کنم و به دیگران نگاه کنم و حسرت بخورم.
هوش مصنوعی: در تماشای تو به شدت گیج و حیران هستم و نمیدانم باید به کدام یک از زیباییهایت بنگرم؛ به زلف و چهرهات، یا به خال و خط روی صورتت، یا به چشمان و ابروانت.
هوش مصنوعی: چند بار زخم چوب بازی تو بر قلبم مینشیند. من در حالی که با حسرت اشک میریزم، دورتر از تو مینگرم.
هوش مصنوعی: لحظهای کنار جوی آب بنشین و به آرامی به چهرهی خودت که در آب منعکس شده نگاه کن، در حالی که کسی از رقیب تو در اینجا حضور ندارد.
هوش مصنوعی: در دل من همچون تیری فرود میآیی، ای خدا، کمانت را محکمتر بکش تا قدرت و تواناییام را بهتر ببینم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر زمان از بیخودی خواهم که آن رو بنگرم
چون رسم نزدیک نتوانم که آن سو بنگرم
در سجود افتم چو بینم قبله دیدار او
رخ نهم بر خاک کان محراب ابرو بنگرم
هرکجا روی نکو یابم نشان، آنجا روم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.