دستم از جور رقیب است ز دامان حبیب
کوته ای کاش رسیدی به گریبان رقیب
خردسالی و رقیبان ادب آموز تواند
وای ما گر تو کنی کار به فرمان ادیب
زن خدنگ دگرم بر جگر ریش که نیست
جگر ریش مرا طاقت درمان طبیب
بی تو در شهر غریبم به خدا بر تو که باش
با چنین روی شبی شمع شبستان غریب
جمعه جمعیت دل کی دهد آن را که بود
گوش بر انکر اصوات ز الحان خطیب
چشمه آب حیاتی تو و عالم ظلمات
نیست جز خضر وشان را ز تو امکان نصیب
نفرت طبع ز جامی مکن اظهار که هست
او غزلگوی غریب و تو غزلخوان عجیب



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از دشواریهای جدایی از محبوب و رقیب سخن میگوید. او خود را از محبت حبیب دور میبیند و حسرت رسیدن به او را دارد، در حالی که رقیبها و چالشها بر سر راهش قرار دارند. شاعر به ضعف و مظلومیت خود در برابر این رقیبان اشاره میکند و احساس غریب بودنش در absence محبوب و نبود آرامش در زندگیاش را بیان میکند. همچنین، او از قدرت عشق و محبت به عنوان نوری در تاریکیهای زندگی یاد میکند و به این نکته اشاره میکند که با وجود مشکلها و موانع، هنوز هم امید به وصال دارد. شاعر در پایان به سادگی و زیبایی هنر خود به عنوان غزلسرا اشاره میکند، در حالی که به دیگران نیز آگاهی میدهد که در این عشق هیچکس نمیتواند بر او و خلاقیتش غلبه کند.
هوش مصنوعی: دست من از ظلم رقیب به دامن محبوب کوتاه شده، ای کاش تو به گریبان رقیب میرسیدی.
هوش مصنوعی: در دوران کودکی، اگر با رقیبانی آشنا شوید که ادب را به شما میآموزند، این یک نعمت است. اما اگر شما فقط به دستورات یک معلم ادیب عمل کنید، نتیجهای به مراتب بهتر خواهید گرفت.
هوش مصنوعی: زنی که عاشقش هستم، مانند تیری بر دل من فرود آمده و من دیگر توانایی تحمل درد و رنج ناشی از عشق را ندارم؛ چون جگرم به قدری آسیب دیده که هیچ طبیبی نمیتواند به آن درمانی بدهد.
هوش مصنوعی: بدون تو در این شهر احساس تنهایی و بیکسی میکنم. به خدا سوگند، با تو بودن در کنار کسی با چهره زیبایت، مانند وجود یک شمع در شب تاریک است.
هوش مصنوعی: اینجا بیان میشود که در روز جمعه، چه کسی میتواند دلهای جمعیت را به خود جذب کند، در حالی که تنها افرادی که به سخنان شنیدنی خطیب گوش میدهند، از این فرصت بهرهمند خواهند شد.
هوش مصنوعی: تو چشمه آب حیات هستی و در دنیای تاریکیها، تنها خضر و افرادی با شان و مقام بالا از وجود تو بهرهمند میشوند.
هوش مصنوعی: از بیان نفرت از کسی که به او نوشیدنی میدهد خودداری کن، زیرا او شاعر بینظیری است و تو هم شنوندهای خاص.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای روا کرده فریبنده جهان بر تو فریب،
مر تو را خوانده و خود روی نهاده به نشیب
این جهان را به جز از بادی و خوابی مشمر
گر مقری به خدای و به رسول و به کتیب
بر دل از زهد یکی نادره تعویذ نویس
[...]
در خمار می دوشینم ای نیک حبیب
آب انگور دو سالینهم فرموده طبیب
آب انگور فراز آور یا خون مویز
که مویز ای عجبی هست به انگور قریب
شود انگور زبیب آنگه کش خشک کنی
[...]
در مقامی که رسد زو به دل و جان آسیب
نبود جان خردمند ز رفتن به نهیب
ناشکیبا مشو ار باز گذارد جانت
خانه ای را که ز ویران شدنش نیست شکیب
تن یکی خانهٔ ویرانی و بی سامانی ست
[...]
می زند مشت به رویم که مبین سوی حبیب
هیچ کس نیست چو من مشتکی از دست رقیب
گر نهد دست به نبض من محرور زند
شعله چون شمع ز تاب تبم انگشت طبیب
هر که را عشق تو آداب خرد بر هم زد
[...]
شد سیه عالم بچشمم تا نشستی با رقیب
میشود عالم سیه، بر هر که بیند آفتاب
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.